پیشگفتار:

بحث و گفتگو درباره داوری های اخلاقی و ارزشی انسان در پاسخ به اینکه باید چه کاری انجام دهد و از چه کارهایی خودداری کند، عمری به درازای زندگی بشر دارد، دغدغه و دل نگرانی هر انسان در تمامی لحظات زندگی خود این است درست را از نادرست تمیز دهد و باید و نباید زندگانی خود را بشناسد و راه خویش را از میان هزار راهه هایی که در برابر او دام گسترده اند بیابد، از آنجا که انسان موجودی است انتخاب گر و تا لحظه مرگ هرگز نباید زمینه انتخاب از دست انسان گرفته شود. عواملی هستند که همواره این انتخابگری را مورد تهدید قرار می دهند اما انسان اسلام نه زیر ضربات تازیانه تبلیغات شهوت انگیز انتخاب گری اش را از دست می دهد و نه زیر ضربات کشنده فقر و ناداری و اینجاست که نقش سازنده و حیاتی اصل فراموش شده (و یا آمیخته با فهمی تنگ نظرانه و محدود) امر به معروف و نهی ازمنکر روشن می شود. شناخت معروف و منکر و دعوت داشتن دیگران به کارهای پسندیده و بازداشتن از کارهای ناپسند (به دور از تجسس و تفحص) ضامن بقای سلامت جامعه اسلامی است.

دانشگاه ،  بایدها و نبایدها / شناخت معروف و منکر و دعوت داشتن دیگران به کارهای پسندیده و بازداشتن از کارهای ناپسند ( به دور از تجسس و تفحص ) ضامن بقای سلامت جامعه اسلامی است. / امربه معروف و نهی از منکر  در قرآن     تفسیر آیات 102 تا 110 سوره مبارکه آل عمران /  توسط آیت الله شهید دکتر بهشتی / درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب حماسه حسینی / دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری  در باره امر به معروف و نهی از منکر /  اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران / (سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)/(در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه تهران 23/2/77) / (در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر) / /طرح امر به معروف و نهی از منکر به زودی در مجلس بررسی می شود

در جامعه امروز، نقد اجتماعی (به ویژه در مبارزه با مفاسد اجتماعی ناشی از روابط قدرت) تا حدودی جای مفهوم بلند امر به معروف و نهی از منکر را گرفته است. دامنه امر به معروف و نهی از منکر به همه ساختار ها و نهادهای اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی جامعه اسلامی گسترده است.

اما ظلمی که به واسطه کج فهمی یا برداشت های سطحی از یک سو و اجرای ناصحیح آن در میان مسلمین بر این تکلیف انسان ساز رفته است بسیار تاسف بار است. اگر نقش بنیادین این اصل در شناخت خیر و شر ، پسندیده و ناپسند ، باید و نباید در نظر گرفته شود و آنگاه که کارکرد اجتماعی آن در سالم سازی محیط اجتماعی و فراهم کردن زمینه و شرایط مناسب برای اعمال انتخابگری انسان فهمیده شود آثار آن در حیات بخشیدن به جامعه آشکار می شود.

برای آشنائی جامعه دانشگاهی با این دو اصل مهم از فروع دین اسلام ( که در بعضی مذاهب اسلامی حتی آن را بخشی از اصول دین اسلام شناخته اند ) در این دفتر به امر به معروف و نهی از منکر در قرآن خواهیم پرداخت و برای این منظور از بیانات آیت الله شهید دکتر بهشتی که در سال های 1349 تا 1355 ایراد شده در جلسات تفسیر قرآن استفاده می شود و با رعایت امانت به کوتاه کردن مطلب و تغییر آن از لحن گفتاری و سخنرانی به نوشتار پرداخته شده است . در دفتر های بعد از بیانات و مقالات آیت الله شهید استاد مرتضی مطهری و نیز بیانات بنیانگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره ) و مقام معظم رهبری استفاده خواهد شد .بی شک چنانچه نقصی در این سه دفتر مشاهده شود از اینجانب است و خوشحال خواهم شد که از راهنمائی اساتید ، همکاران و دانشجویان محترم بهره مند شوم . برای ارتباط با شما در نشانی اینترنی (پست الکترونیک ) منتظر هستم.


دفتر نخست :

امربه معروف و نهی از منکر  در قرآن

 /  دانشگاه ،  بایدها و نبایدها / شناخت معروف و منکر و دعوت داشتن دیگران به کارهای پسندیده و بازداشتن از کارهای ناپسند ( به دور از تجسس و تفحص ) ضامن بقای سلامت جامعه اسلامی است. / امربه معروف و نهی از منکر  در قرآن     تفسیر آیات 102 تا 110 سوره مبارکه آل عمران /  توسط آیت الله شهید دکتر بهشتی / درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب حماسه حسینی / دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری  در باره امر به معروف و نهی از منکر /  اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران / (سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)/(در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه تهران 23/2/77) / (در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر) / / AWT IMAGE 

تفسیر آیات 102 تا 110 سوره مبارکه آل عمران

توسط آیت الله شهید دکتر بهشتی


بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَآمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُممُّسْلِمُونَ(102) وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِجَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْأَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًاوَکُنتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَیُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (103) وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِوَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُالْمُفْلِحُونَ (104) وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِینَتَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَـئِکَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (105) یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌوَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِینَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَإِیمَانِکُمْ فَذُوقُواْ الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ (106) وَأَمَّا الَّذِینَ ابْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَةِاللّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (107) تِلْکَآیَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَیْکَ بِالْحَقِّ وَمَا اللّهُ یُرِیدُ ظُلْمًالِّلْعَالَمِینَ (108) وَلِلّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَإِلَیاللّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ (109) کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍأُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِوَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتَابِ لَکَانَ خَیْرًا لَّهُممِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (110)

 

ای مسلمانان ، از خدا آن طور که باید و شاید پروا داشته باشید. نمیرید مگر مسلمان ، همگی به رشته و پیوند خدا پناه برید و پراکنده مباشید. به یاد نعمت خدا بر خودتان باشید. در آن لحظه از تاریخ که شما دشمنان یکدیگر بودید و خدادلهای شما را به هم پیوست و مهربان کرد و در پرتو نعمتش برادر شدید. شما بر لب پرتگاهی از آتش و ژرفنای آتش بودید و خدا شما را از آن نجات داد. خدا آیات خود را این گونه برای شما آشکار و روشن می کند. لیک به راه آیید! از شما باید امت و جماعتی به وجود آید که دعوت به نیکی می کند ؛ به کار شایسته و پسندیده وامی دارد و از ناپسند باز. ایشان اند رستگاران . شما مثل آنها نباشید که پس از آنکه دلایل روشنگر خدا برایشان آمد باز متفرق و پراکنده و دچار اختلاف شدند. برای اینها شکنجه ای بزرگ هست. در آن روز که چهره هایی سفید می شوند و چهره هایی سیاه . اما سیه رویان [ را نکوهش کنند که ] آیا پس از آنکه ایمان آوردید باز به راه کفر رفتید ؟ بنابراین ، اینک بچشید عذاب را به کیفر آن کفری که می ورزیدید. اما روسفیدان ، آنها در رحمت خدایند و جاودانه . ما آیات خدا را بر تو، به حق فرا می خوانیم و خدا نمی خواهد به جهانیان ستمی کند.

هر چه در اسمان و زمین است از آن اوست. و همه کار به سوی او بازگردانده می شود. شما بهترین امت و جماعتی بودید و هستید که برای خلق و مردم پدید آمده اید و بیرون آورده شده اید. به کارهای شایسته وا می دارید و از کارهای ناپسند باز می دارید و به خدا ایمان می ورزید. اگر اهل کتاب هم ایمان می آوردند برایشان بهتر بود. بعضی از آنها ایمان می آورند اما بیشترشان تبهکاران اند.

خیلی مهم است که این آیات در روال خودشان فهمیده بشوند. اصراری هست که ما آیات را در آن مجموعه ای که در آن قرار دارد و در آن روال خودش ، بخوانیم و بفهمیم. زمینه آیات چیست ؟ قرآن چه می گوید ؟ چه می خواهد ؟ با زحمات جانکاه و طاقت فرسایی که پیغمبر اکرم (ص) و تربیت شدگان نخستین نهضت اسلام در طول سال های پررنج مکه تحمل کرده اند ، عده ای با حقایق اسلامی آشنا شده اند و خودشان را بر اساس معیارهایی که این آیین الهی عرضه می دارد ساخته اند ، جماعتی نو ، جماعتی که اگر 20 سال و 40 سال و 50 سال هم  از زندگی تک تک افرادش گذشته ، این افراد گویی دوباره متولد شده اند و تولدی دوباره یافته اند. همه سنتها و عادتها و شیوه ها و اعتقادها و گرایش های قبلی را رها کرده اند و به سوی اسلام آمده اند. از خود پرستی فاصله گرفته اند و به خداپرستی نزدیک شده اند. خود را از قبیله پرستی و احساسات قبیلگی منفی خلاص کرده اند و به جماعت بشری و به انسانها ، یکپارچه و به صورت خلق خدا ، می نگرند با یک چنین خودسازی ریشه دار ، عده ای معدود به رهبری پیغمبر بزرگوار اسلام و با هدایت و روشنگری قرآن توانسته اند . جامعه ای تازه با مختصاتی نو در پهنه تاریخ به وجود بیاورند. حال یک چنین امت نوپا و نوظهوری تازه می خواهد در آن ظلمتکده تاریخ و در آن ظلمتکده حجاز راه بیفتد، ولی گرفتار دشمنان تفرقه انداز می شود. دشمنانی که می خواهند همان چیزهای فراموش شده را دوباره زنده کنند. این امت ، این جماعت ، این فردها و قبیله ها و طایفه ها که به برکت توحید اسلامی ، امت واحده ای شده و خداپرستی عمیق آنها را از آثار شوم شرکهای گوناگون خلاص کرده اینک در معرض یک آسیب و خطر بزرگ است . دوباره گرفتار شدن به اختلافات داخلی و زنده شدن چند دستگیها به شکل های جدید است که موجودیت این جامعه نوپا را به خطر انداخته است . برای این قوم و امت ، برای این جماعت بدون شک جای نگرانی است و باید هوشیارشان کرد . باید به آنها در برابر عوامل تفرقه افکن مصونیت داد. باید به ایشان گفت کجایید؟ کجایید؟ مگر یادتان رفته عامل به هم پیوستگی و نجات شما از تفرق و جدایی چه چیز بود؟

مگر فراموش کرده اید زیربنای امت شدن شما چه بود ؟ شما اقوام بودید ؛ اینک امت شده اید . قوم (یعنی خویشاوند ) بودید و دایره همبستگیتان از همبستگی های خونی و قبیلگی فراتر نمی رفت. این رابطه اگر هم اوج می گرفت می شد همبستگی های مدنی ، یثربی ، مکی . اگر باز هم اوج می گرفت می شد افتخارات عربی . اما یثربی بودن ، مکی بودن ، یمنی بودن ، حجازی بودن ، عربی بودن ، اینها همه عناوینی بودند کم محتوا و تو خالی . اینها عناوینی نبودند که به یک گروه هدف و مقصدی ببخشد. اینها هرگز نمی توانست جماعتی را امت ( یعنی گروهی دارای هدف) کند ؛ گروهی ریشه دار کند؛ گروهی زاینده کند تا ام باشد و مادر. هم اَمام داشته باشید و هم اِمام و رهبری که شما را به پیش بَرَد. جماعتی با چنین مختصاتی ، نمی توانست بر محور قوم و خویشی و قبیله ای و حرکت های قبیله ای ، و بر محور و وحدت زبان یا وحدت مرز و بوم و جغرافیا به وجود بیاید. اگر شما امت شدید ، در پرتو حق بود. در پرتو داشتن یک شیوه زندگی ، با هدفی که از خدا آغاز می شد و به خدا باز می گشت و می انجامید. آن عامل موثر در امت کردن شما ، خدا و خدایی بودن بود. چرا دارید با اغوا و اضلال ، با اغفال و فریب دشمن ، بار دیگر دچار تفرق و اضلال می شوید ، فراموش نکنید (این بخش های قرآن خیلی زنده است) یادتان نرود ، تنها کافی نبود که چند صباحی مسلمان شدید و نام اسلام و شناسنامه اسلام را در تاریخ به دست آوردید. این امر برای سعادت شما کافی نیست. " یَا أَیُّهَا الَّذِینَآمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُممُّسْلِمُونَ " مهم این است که نمیرید مگر مسلمان . تا آخرین لحظه زندگی مسلم باشید و تسلیم حق و تسلیم خدا. مسلمان با تقوا ، ابتغاء ، رعایت جنبه خدا و آیین خدا را کردن ، آن طور که باید و شاید :

 

-اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ– این است عامل سعادت شما. تا وقتی این عامل سعادت را در اختیار دارید تا وقتی که خودتان و پیوندتان با این عامل سعادت محکم است، سعادتمندید و وحدت دارید و یکپارچه هستید و از برکات وحدت و یکپارچکی برخوردار. به محض اینکه این عامل متزلزل شد آن برکات هم متزلزل خواهد شد. چه کسی به شما گفته با به دست آوردن شناسنامه اسلام و مسلمانی و وابستگی به اسلام و پیغمبر ، می توانید مسلمان بشوید ؟ هر که گفته ، دروغ گفته است ؛ فریب است ؛ اغفال است. " یا ایُّها الَّذین امَنوا اتَّقوا الله حقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَموتُنَّ الّا وَ اَنتُم مُسلِمون " خوب اگر ما بخواهیم تا آخرین لحظه زندگی مسلمان باشیم و نمیریم مگر مسلمان ، چه باید بکنیم ؟ "و اعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا" ؛ همه بیایید در پرتو پیوستن به خدا ، مثل دانه های پراکنده یک تسبیح ، به درون و پیرامون یک رشته قرار بگیرید. آن رشته چیست ؟ حبل الله : رشته خدا ، پیوند با خدا.

خدا ؛ نامش ، خودش ، تعلیمش ، کتابش ، پیامبرش ، امامش ، همه اش .... اما همه به نام خدا . حتی شخص محمدبن عبدالله به عنوان رسول خدا

اگر پیغمبر را بعنوان پیغمبر خدا و آورنده دین خدا و کتاب خدا و اجرا کننده محکم خدا دوست داشته باشی ، این دوستی تو را به خدا نزدیک می کند. اما اگر عاشق شکل و شمایل و هیکل و نام و افتخارات پیغمبر باشیم چطور؟ این هم ما را به خدا نزدیک می کند ؟ تلاش پیغمبر و تلاش ائمه همین بود. چرا ائمه ما این قدر در دوران زندگی خود از دست کسانی که آنها را وارونه می شناختند ناراحت بودند؟ اما چه نوع وارونگی ؟ آنها نمی فهمیدند رابطه با امام باید چگونه باشد ؛ لذا ائمه رنج بردند و اظهار ناراحتی کردند. برای اینکه این کار ضد مقام امت ، ضد مقام رسالت ، ضد مقام نبوت ، ضد مقام ولایت و پرچم داری امت از آب درنیاید. پس این آیات می خواهد همین را بگوید: لا تموتن الا و انتم مسلمون ؛ سعی کنید تا آخرین لحظه مسلم و تسلیم در برابر حق و خدا باشید. " و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا" همه بیاید بر محور خدا جمع بشوید ؛ بر او تکیه کنید ؛ او را پناه قرار بدهید و دچار تفرق و جدایی نشوید . " و اذکروا نعمه الله علیکم ، اذ کُنتُم اعداءً فألَّفَ بَینَ قُلوبِکُم فَأصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخواناً و کُنتُم عَلی شَفا حُفرَه من النّار فَأنقَذَکُم مِنها ؛ کَذلکَ یُبَیِّنُ الله لَکُم آیاتِهِ لَعَلَّکُم تَهتَدون "

شما در آتش جنگهای داخلی و دشمن شاد کن می سوختید و خدا شما را در پرتو ایمان به خدا نجات داد. چرا یادتان رفته ؟ چرا باز به تفرق و جدایی می گرایید؟ پس رها کنید این جداییها ، این احساسات قومی و قبیلگی را ؛ آن به هم پیوستگی های کاذب را فراموش کنید . چه بشوید ؟ "وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌیَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِالْمُنکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ " از شما انسانهای پراکنده و قبیله های پراکنده باید امتی به وجود آید دارای هدف و رهبری ، با این مختصات : یدعون الی الخیر . وقتی در دنیا دعوت می کند ، دعوتش به سوی نیکی باشد. وقتی قدرت پیدا می کنند و می توانند فرمان بدهند : یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر . به کارهای شایسته فرمان می دهند. کارهای ناشایسته و نادرست را غدغن می کنند. چنین جماعتی است که رستگار و سعادتمند است : وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

خودخواهیها ، قوم و خویش بازیها ، قبیله پرستیها ، قومیتها ، همه را کنار بگذارید ! از شما (مِنکُم ) ، از همین شما انسانهای دچار پراکندگی ، با یک انقلاب و دگرگونی و تحولی ریشه دار و زیر و رو کننده ، باید امتی و جماعتی به وجود آید. جماعتی با خصلت امت ؛ یعنی هدف و رهبری داشتن . مختصات این امت چنین است : " یَدعونَ الی الخَیر"؛ دعوتش به نیکی است و اگر این دعوت پیش رفت و آن را به قدرت رساند ، فرمانروایی اش : "یامرون بالمعروف" ؛ فرمانروایی و فرمان دادنش به آنچه شایسته است . " و ینهون عن المنکر "؛ و غدغن کردن منکر و زشت و ناپسند است.

 

چه کسانی موظف به انجام امر به معروف و نهی از منکرند

آیا این آیه مسلمانان را دعوت می کند که از میان ایشان گروهی و جماعتی با این مختصات (دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر) به جود آید ؟ آیا می گوید باید دسته ای از شما این کار را عهده دار شوند یا می گوید جامعه شما و امت شما یکپارچه باید چنین جامعه و امتی باشد؟

علت اینکه بعضی از این آیه برداشت اول را داشته اند و دارند وجود کلمه " مِن " است " وَلتَکُن مِنکُم اُمة "؛ از شما :" جماعتی " این طور باشند، ؛ یعنی بعضی از شما . ولی گفتیم که " مِن " در اینجا برای تبیین ، برای بیان ، برای نشو و برای همان ابتدا است. یعنی از این مادة شما مردم ، باید چنین جماعتی پدید آید. شما باید سازندگان چنین جماعتی باشید. این تعبیر هم در زبان فارسی ، هم در زبان عربی و هم در زبانهای دیگر برای معادل " مِن " فراوان است. بخصوص وقتی ما در قرآن آیات دیگری در این زمینه می بینیم که مطلب را روشن می کند ، جای ابهام نمی ماند. وقتی دنبال همین آیات ، با فاصله پنج آیه ، می خوانیم " کُنتُم خَیرُ اُمَّه اُخرِجَت لِلناس، تأمُرونَ بالمَعروف و تَنهونَ عَنِ المُنکَر " می بینیم که از " مِن" خبری نیست. شما، همه بهترین امت و جماعتی بوده اید که برای مردم از بطن و شکم زمان و زمانه بیرون داده شده اید و امر به معروف و نهی از منکر می کنید. اینجا دیگر نمی گوید " گروهی از شما " می گوید ، " کنتم " همه شما. در ضمن خداوند متعال در آیه شریفه 143 بقره می فرماید: " وَ کَذلِکَ جَعَلناکُم اَمَّةً وَسَطاً لِتَکونوا شُهَداء عَلی الناس و یَکون الرَسول علیکُم شَهیداً." یعنی ما آنچنان شما را امت نمونه و جامعه نمونه ساختیم تا حجت و شهید و شاهد و گواه باشید بر مردم – بر همه مردم جهان. هر دو آیه یک مطلب را می گوید. جای کمترین تردیدی وجود ندارد که سه آیه " کُنتُم خَیرُ اُمه اُخرِجَت لِلناس " ، " وَ کَذلکَ جَعَلناکُم اُمةً وَسَطاً " و " وَلتَکُن مِنکُم اُمَة یَدعونَ الی الخَیر " هر سه می خواهند یک معنی را برسانند. در این جای کمترین تردیدی نیست.

 

معنای " خیر"

" خَیر " در زبان عربی از نظر لغت چند معنی دارد : نیکی ، خوبی ؛ نیک ، خوب ، به صورت صفت ؛ خوبتر به صورت صفت تفضیلی ؛ مال ، ثروت

" خیر" در قرآن کریم به معنی " بهتر " خیلی زیاد به کار رفته است. شاید نزدیک شصت بار در قرآن خیر به معنی " بهتر " به کار رفته است.

مثلاً : " والله خیر الرازقین " ؛ خدا از همه روزی رسانها بهتر است- بهتر و بهترین ؛ چون در زبان عربی برای بهتر و بهترین یک کلمه وجود دارد. خدا بهترین روزی رسانها است.

معنای دیگر خیر، خوب و خوبی است. خیر در قرآن فراوان در این معنا به کار رفته است . مثلاً آیه 110 سوره بقره : "وَ اَقیموا الصلوة و اتو الزکاة و ما تقدّموا لاَنفُسِکُم من خَیر تَجِدوه عِندَالله اِن الله بِما تَعمَلون بَصیر" ؛ نماز به پا دارید و زکات بپردازید ، هر کار نیکی که جلوتر برای خودتان بفرستید ، در رستاخیر آن را پیش خدا خواهید یافت ؛ خدا بر آنچه شما می کنید بیناست. خَیر به معنی مال و ثروت هم در قرآن به کار رفته است: "انَّ الاِنسانَ لِرَبِّه لَکَنود و إنَّهُ عَلی ذلکَ لشهید و إنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدید". انسان در برابر خدایش ناسپاس است و خودش هم خبر دارد و گواه این مطلب است و او در دوستی خیر خیلی پروپا قرص و سختکوش و محکم است. در اینجا چه خیری مقصود است؟ اینجا آهنگ آیات چه آهنگی است؟ آهنگ نکوهش است یا آهنگ ستایش و مدح است؟ نکوهش . خیر در این آیه باید به چه معنی باشد ؟ اگر به معنی خوبی یا خوبتر بود درست در نمی آمد. نمی توان گفت " اودر زمینه خیر دوستی سختکوش است." خیر اینجا فقط می تواند به معنی مال و ثروت باشد ؛ و آن انسان در پول دوستی و ثروت دوستی و مال دوستی خیلی پروپاقرص و محکم و سختکوش است ". این را بعنوان انتقاد و سرزنش و نکوهش انسان می گوید.

اخیار (جمع خیر) به معنی نیکان و برگزیدگان نیز در قرآن آمده است . خیرات به معنی نیکی ها نیز در قرآن آمده : " فاستَبِقوا الخَیرات " در راه نیکیها با یکدیگر مسابقه بگذارید. "وَ لو شاءَالله لَجَعَلَکُم اُمة واحِدَة وَلکن لِیَبلُوکُم فی ما آتاکُم فاستَبِقوا الخیرات" اگر خدا می خواست همه شما را یک جماعت و دارای یک راه و روش می کرد ، اما او خواست تا شما را در راههای مختلف بیازماید. بنابراین از این راههای گوناگون و امکانات گوناگون استفاده کنید و در راه خیرات و نیکی ها با یکدیگر مسابقه بگذارید.

پس خیر در قرآن به معنی نیک ، خوب ، نیکتر ، خوبتر ، آدم خوب ، مال و ثروت به کار رفته است . حالا در این آیه کریمه ای که مورد بحث ماست خیر به کدام یک از این معانی است : " وَ لتَکُن مِنکُم امَّة یَدعونَ الی الخَیر" شما تبدیل شوید به امتی که به خیر دعوت می کنند. اینجا خیر به معنی ثروت نمی تواند باشد. البته عده ای از مسلمانها که مسابقه در ثروت می گذارند بدشان نمی آید که خیر در این آیه به معنی ثروت باشد، تا بگویند ما مطیع فرمان هستیم ! خدا خودش به ما فرموده امتی باشیم که به مال و ثروت دعوت کنیم ! پس خیر در آیه به معنی ثروت و مال نیست. اما به معنی نیکوتر چطور؟ "وَ لتَکُن مِنکُم اُمَّة یَدعوَن الی الخَیر" شما تبدیل به امتی شوید که به آنچه بهتر است دعوت می کند. این می تواند معنی آیه باشد و به معنای آن می خورد، اما با توجه به جمله های بعدی متوجه می شویم که زمینه ، زمینه صفت تفضیلی و برتر نیست ؛ چون بعدش می گوید: " یأمُرونَ بالمَعروف " به معروف فرمان می دهند و در معنی معروف حتماً جنبه تفضیلی و برتری نیست . بنابراین ، یک قرآن شناس می تواند با همین تحلیل پی ببرد که منظور از خیر در آیه همان معنی اول است ؛ نیکی و نیک به صورت مطلق . در این صورت معنای آیه چنین می شود که "شما باید به جماعتی تبدیل شوید که به آنچه که خوب است دعوت می کنند"؛ دعوت کنندگان به خوب و خوبی.

آیا امروز امت ما امتی است که می تواند بگوید من امتی هستم که سرچهارراههای جهان ایستاده ام و مردمی را که دارند در این رهگذر زندگی می روند ، فرا خوانم و بگویم بیایید؛ ما شما را به این سمت دعوت می کنیم. آنها نیز وقتی نگاه می کنند می بینند ، به ! همه خیر و نیکی است . آیا ما می توانیم ادعا داشته باشیم که چنین امتی هستیم؟

برادران و خواهران عزیز ، قرنها ما مسلمانان ناقص ، ما که در هیچ دوره ای مسلمان کامل نبوده ایم ، حتی مسلمان هشتاد درصد هم نبوده ایم ، در هیچ دوره ای! حتی دوره پیغمبر ؛ حتی دوره علی علیه السلام ؛ ولی همین مسلمانان نیمه مسلمان ناقص ؛ قرنها – در دنیا چنین رسالتی را واقعاً ایفا کردیم. یعنی هوشمندان و روشن بینان دنیا وقتی به اطراف جهان نگاه می کردند و می خواستند ببینند آیا بر روی هم زندگی معنوی و مادی ، اجتماعی و علمی ، مدنی و قضایی و سیاسی یک امت در دنیا می تواند به عنوان نشانی آنچه خوب است معرفی بشود یا نه ، یک جامعه بیشتر نمی یافتند: جامعه اسلام. بردارید تاریخ گسترش اسلام را مطالعه کنید؛ نه آنچه به قلم مسلمانها نوشته شده تا فکر کنید که اینها خواسته اند از خودشان تعریف کنند ؛ بلکه آنچه عده ای  از غیر مسلمانها نوشته اند. همین جزوه کوچک "پیشرفت سریع اسلام" را که آن خانم ایتالیایی چندی قبل به انگلیسی نوشته و بعد به فارسی ترجمه شده بردارید مطالعه کنید. او می گوید مسلمانان و سربازان اسلام و مسلمین – که همه سربازند و همه مبلغ – پیروزی به بالهاشان بسته شده بود. هر جا می رفتند قبلاً آنجا در برابرشان راه گشوده بود. چرا ؟ چون توده های خلقهای مردم سرزمینهای دیگر شنیده بودند که اینها هر چند خشونتها و گاهی بزن بکشها و بگیر ببندهایی هم دارند ، اسرای جنگی هم می گیرند و غنیمت هم می برند. اما با تمام این احوال از حکومتهای فاسد محلیشان به مراتب بهترند. وقتی آنهارا مقایسه کنید می بینید اینها حاملان خیرند، حاملان عدل اند؛ آورندگان زندگی بهترند. مسلمین بعنوان دارندگان و آورندگان زندگی بهتر ، زندگی خوب، به نسبت آنچه مردم دیگر داشتند، شناخته می شدند . در همین ایران : پیشرفت اسلام در ایران تا چند درصد می تواند به شمشیر برنده و جنگاوری سربازان و فرماندهی با لیاقت فرماندهان لایق سپاه اسلام مربوط باشد ؟ در آن حدی که اسپهبدان و سپهسالاران یزدگرد و امثال او می خواستند جلو این نهضت را بگیرند. در حد از میان برداشتن مانع . وگرنه آنچه اسلام را در این سرزمین خانگی کرد ، آیا شمشیر و نیزه و تیر وکمان سپاهیان اسلام بود ؟ آیا تندی و تجاوز برخی از افراد سپاه اسلام بود ؟ آیا آتش سوزی های نابجای احتمالی برخی از سپاهیان اسلام بود ؟ آیا اینها می تواند اسلام را در یک جا خانگی کند ؟ نه ! چه چیز می تواند اسلام را یک جایی خانگی کند ؟ اینکه آدرس خیر باشد ؛ نشانی خیر باشد ؛ آورنده خیر و صلاح باشد. اینکه وقتی همین ایرانی مسلمان می دید اگر به فکرش خطور می کرد که بخواهد یزدگرد را ببیند، جزو آن آرزوهای محال بود. باید از دو هزار در و دربند می گذشت ؛ آن هم سجده کنان و برخاک افتان ، تا در برابر یزدگرد ظاهر می شد . حالا همین شخص می رفت مدینه. همین عمر را – همین عمر که تندیها و برخی از کارهایش بعنوان کارهای نامناسب برای جانشین پیامبر اکرم صلوات الله و سلامه علیه، مورد انتقاد و خرده گیری بجا واقع می شود-  می دید ؛ می دید که فرماندار این سرزمین وسیع و پهناور، مثل یک مرد معمولی با یک پیراهن معمولی ، با یک لباس معمولی ، بدون تشریفات، بدون در و دربند ، گوشش آماده است برای اینکه همین آقا برود تنگ گوشش شکایت کند.

جامعه ما باید در وارستگی ، سادگی روابط مردم با بزرگترهای جامعه ، آدرس و نشانی باشد. می خواهید نشانی به شما بدهیم که کجا رابطه بین توده ها و مردم و رهبران و اداره کنندگان ، رهبران فکری و سیاسی اجتماع ، ساده و طبیعی و آدم واره است ؟ بیاید دستتان را بگیریم و شما را به جامعه اسلامی ببریم . آیا روزی جامعه ما چنین آدرسی بود یا نبود؟ جامعه اسلامی و امت اسلامی بر سر چهارراه زندگی دنیا مدتها می توانست ، به نسبت ، ادعا کند که من آن امتی هستم که هر گوشه دنیا بخواهند برای زندگی بر اساس خیر مثل بزنند به من مثل می زنند؛ چشمهای روشن بینان و آرزومندان صلاح و اصلاح و خیر جهان به سوی ما دوخته است. روزی می توانست چنین ادعایی بکند- با تمام عیبهایش . ما خیلی عیب داشتیم ولی با تمام این عیب ها در چنین جایگاهی در دنیا قرار داشتیم. کجا باید معلومات و تکامل علمی را یاد گرفت ؟ به کدام مدرسه عالی برای آگاهی از بالاترین معلومات روز باید رفت ؟ به مدارس عالی سرزمین اسلام. این تاریخ علم است. این تاریخ را که ما ننوشته ایم . این تاریخ علم را پی یر روسو نوشته ؛ آن دیگری تاریخ علوم نوشته؛ ویل دورانت تاریخ تمدن نوشته؛ بردارید مطالعه کنید. ببینید در طول چند قرن مدارس ما آدرس خیر علم بود. مگر علم خیر نیست. ما هم می توانستیم بگوییم بر فراز یک بلندی ، مشرف به راههای گیتی و جهان ایستاده ایم ؛ همه مردم دنیا را دعوت می کنیم که به سمت علم بیایید. امروز چه ؟ پنجاه سال پیش چه ؟ صد سال پیش چه ؟ دویست سال پیش چه ؟ سیصد سال پیش چه ؟ چهارصد سال پیش چه ؟ پانصد سال پیش چه ؟ متاسفانه چند قرن است آهنگ انحطاط داریم ؛ آهنگی بس خطرناک بس آزار دهنده .

 

معنای " دعوت به خیر"

دعوت به خیر یعنی چه ؟ آیا دعوت به خیر به این صورت است که مثل آدم های خودستا دائماً کاغذ برداریم. قلم به دست بگیریم، منبر برویم ، سخنرانی کنیم ، نشسته یا ایستاده یا بالای منبر یا پشت میز خطابه و تریبون ، بگوییم این ما هستیم که دارندگان این امتیازات هستیم ، و شروع کنیم مفاخری را بشماریم که یا اصلاً وجود ندارد و وجود نداشته و یک مشت خیال و ادعاست ، یا اینکه اگر هم وجود داشته از قبیل من آنم که رستم بود پهلوان است ؟ یعنی بگوییم یک وقتی در جامعه ما چنین افتخاراتی بوده ، اما حال خبری نیست . آیا منظور از دعوت به خیر این است ؟ این که مشمئز کننده است. یعنی واقعاً اسلام گفته آهای مسلمانها ، آهای اوس و خزرجی که مسابقه در افتخارات قومی را شروع کردید و می خواهید از این راه دو مرتبه کینه های دیرینه را زنده کنید، رها کنید ؛ امتی باشید دعوت به خیر کنید. یعنی به جای آن اشعار حماسی و حماسه سراییهایی که در زمینه افتخارات قومی و نیاکانی داشتید، حالا بیاید حماسه درباره اسلام ، قرآن ، پیغمبر، علی بگویید؟ آیا منظور از دعوت به خیر این است؟ یا آن است که امام ، علیه السلام به شیعه می گوید : "و کونوا دُعاة النّاس اِلی اَنفُسِکُم بِغَیرِ اَلسنتکُم"؛ مردم را به خویشتن و راه خویشتن دعوت کنید با غیر زبانتان؟

"و کَذلکَ جَعَلناکُم اُمة و وَسَطاً لِتَکونوا شُهداء علی النّاس"؛ جامعه نمونه شوید تا هر انسان منصف جستجوگر در دنیا مبلغ شما بشود. در این صورت دیگر احتیاجی به اینکه شما برای بیگانه مبلغ داشته باشید وجود ندارد. در این دنیا یک جامعه کوچک نمونه اسلامی ساختن بهترین تبلیغ است ، چه برای داخل و چه برای خارج .

دنیا در پی یافتن راههای عملی برای بهتر زیستن است ، نه راههای ادعایی ، نسل جوان خودمان هم همین طور ، هر جا ، به هر مقدار عمل به معیارهای اسلامی سراغ داشته باشد دیگر هیچ احتیاجی به تبلیغ نیست ؛ خودبخود دل و جان و فکر و ایمان او آنجاست.

تاریخ مسلمان شدن این سرزمین آندونزی را بردارید مطالعه کنید . این سرزمینی که امروز نزدیک به صد میلیون مسلمان در آن هست چگونه مسلمان شد ؟ واعظ به آنجا رفت ؟ مبلغ به آنجا رفت ؟

چند تا مسلمانی که در رفتار و اخلاق و کارشان جذبه های یَدعونَ الی الخَیر دیده می شد رفتند و .... یَدعونَ الی الخَیر خلاصه می شود در این جمله: امتی باشید که وقتی به دیگران می گویید بیایید مسلمان شوید ، بیایید به اسلام و امت اسلامی بپیوندید خودبخود ، بدون تفسیر و توضیح شما ، معنایش این باشد که بیایید به سوی خیر ؛ حی علی خیر العمل ؛ حی علی خیر الحیوه ، خودبخود تفسیر هم نخواهد ؛ توضیح هم نخواهد.

وَلتکُن مِنکُم اُمّة یَدعونَ الی الخَیر: تبدیل شوید به امتی که دعوت کننده هستید ، صدایتان بلند است ، بانگتان در دنیا بلند است ، بانگی که مردم را دعوت به خیر می کند ، اما نه به این صورت که ادعا کند ما خیر هستیم یا آیین ما راه خیر است و آیین برتر است. این القاب را نمی خواهد. همین قدر که بگویید به سوی ما بیایید، وقتی مردم چشمشان را باز می کنند و شما را می بینند ، می فهمند که آنها را دعوت به خیر کرده اید.

 

معنای " معروف "

معروف چیست ؟ در لغت عربی داریم : " عَرَفَ الشیئَ : عَلِمه "؛ چیز را شناخت یعنی بر آن آگاه شد.

در خود قرآن "عَرَفَ" به معنی شناختن به طور مطلق مکرر به کار رفته است. مشتقات این ماده به معنی شناختن مطلق در موارد زیادی در قرآن آمده است از جمله در آیه 146 از سوره بقره.

آیه می گوید : باید امتی شوید که دعوت به خیر می کنید و به معروف ( یعنی به شناخته ها ) فرمان می دهید . یعنی چه " فرمان می دهید به شناخته ها " ؟ ظاهراً مطلب چندان روشن نیست.

 

معنای " منکر "

به سراغ منکر برویم . " نکر الامر : جَهِلَه " ، یعنی از کاری بی خبر بود. " نکر الرجلَ : لم یعرفه "؛ یعنی فلانی را نمی شناخت . دوستانی که با اصطلاحات ادبیات عربی آشنا هستند معرفه و نکره را به یاد دارند. معرفه یعنی نام موجود شناخته شده ،نکره یعنی نام چیز نشناخته . " أنکره : جهله"، که " مُنکَر " اسم مفعول از اوست.

منکر یعنی آنچه در آن رضای خدا نیست . سخنی ، گفتاری ، عملی ، کرداری که بر خلاف خوشنودی خداست منکر است و در مقابل آن معروف است. در قرآن منکر به معنای ناپسند مکرر به کار رفته است. همانطور که در آیه ("ان الله یأمُرُ بِالعَدل و الاحسان و یَنهی عَن الفحشاء و المنکر و البغی") منکر در ردیف فحشاء، که معنی آن روشن است (یعنی کار زشت ) و در ردیف بغی (یعنی ستم و تجاوز) قرارگرفته است.

منکر به معنی نشناخته به کار می رود ، اما در موارد بسیار زیاد به معنی زشت و ناپسند و ناشایسته به کار رفته است . و وقتی معروف در مقابل آن بیاید ، می شود شایسته و پسندیده . خوب ، چه مناسبتی میان معنی شایسته و پسندیده و معنی شناخته ( که معنی اصل کلمه است ) وجود دارد ؟

وقتی معنی اصل این واژه در لغت " شناخته شده " است ، چطور شده که از شکم این معنی اصلی یک معنی تازه بیرون می آید ؟ در قرآن مواردی داریم که مسلماً معروف به معنی پسندیده به کار رفته :" قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذیٰ " سخن معروف و مغفرت و گذشت ، بهتر است از صدقه ای که به دنبالش اذیت و آزار و منت باشد. آیا اینجا "قول معروف " یعنی سخن شناخته شده یا سخن پسندیده ؟ خیلی روشن است که منظور سخن پسندیده است. چطور شده است که از معنی " شناخته شده " به معنی پسندیده منتقل شده ایم ؟ این مساله یک نکته دارد و همین نکته است که می تواند زیربنای بحث ما باشد.

ما فهمیدیم که معروف یعنی پسندیده و شایسته ، و منکر یعنی ناپسند و ناشایست. اما خیر و نیکی ، پسندیده و شایسته ، ناپسند و ناشایسته ، بر حسب سلیقه ها ، بر حسب دیده ها ، بر حسب طرز فکر ها ، بر حسب محیطها ، بر حسب سنتها و آیینها فرق می کند. اما معیار و ملاکش چیست ؟

 

نسبی یا مطلق بودن خوبی و بدی

از دیرگاه این مساله مطرح بوده که آیا خوبی و بدی ، پسندیده و ناپسندیده ، زشت و زیبا ، یک معیار اصیل و یک سلسله معیارهای ثابت و مطلق دارد یا نه ؟یعنی آیا چیزی در این گوشه دنیا خوب است و در آن گوشه دنیا بد ؟ یا یک کاری اینجا ناپسند است و جای دیگر پسندیده است ؟ در زمانهای بسیار قدیم ، در آن موقع که جنگ بین آراء و عقاید لااقل در گوشه ای از دنیا به صورت کاری پررونق جریان داشت ، عده ای گفتند نه آقا ، اصلاً معیار اساسی و اصلی برای خوب و بد وجود ندارد ، بلکه هر کاری را باید دید در هر گوشه ای و نزد هر آدمی چگونه است . اگر این فرد با این قوم اهل این سرزمین از آن کار خوششان می آید و آن را خوب می دانند ، می گوییم خوب است ؛ (خوب است ، یعنی برای آنها خوب است)؛ اگر هم آن را بد می دانند می گوییم بد و ناپسند است ؛ ( بد و ناپسند است یعنی برای آن دسته ) هیچ وقت حکم مطلق نمی کنیم . می گوییم هیچ معیاری نیست که بشود با آن گفت فلان کار یا فلان چیز مطلقاً بد است یا خوب است.

 

نظر اشاعره درباره حسن و قبح

در قرون اولیه اسلام دسته ای از متفکرین که ازدخالتهای تند و افراطی دسته دیگر درباره شناخت خوب و بد از دیدگاه اسلام به ستوه آمده بود ، گفتند از نظر ما خوب و بد ذاتی وجود ندارد ؛ حسن و قبح ذاتی صحت ندارد . اگر از من که یک انسانم و آگاهم و هوشیارم و همه چیز را در حد تواناییم دنبال کرده ام تا بفهمم و بدانم ، بپرسید : " فلان کار بد است یاخوب است ؟" می گویم نمی دانم . پس خوب و بد را ازکجا بشناسم ؟ گفتند خوب و بد یک آدرس بیشتر ندارد . آدرسش این است : ببینین خدا چه چیزی را گفته بکن ، آن وقت همان می شود خوب ؛ چه چیزی را گفته نکن ، همان می شود بد . صرفنظر از بکن – نکن خدا ، خوب و بد شناسی برای بشر هرگز میسر نیست.

از آنها پرسیدند شما می گویید وقتی خدا فرمان داد فلان کار را بکن ، آیا آن وقت ما کشف می کنیم که آن کار ، کار خوبی است ؟ وقتی فرمان داد نکن ، آن وقت می گوییم خدا که کار خوب را نمی گوید نکن ، لابد آن کار بد است که می گوید نکن ، لذا کشف می کنیم کار بدی است ؟ گفتند نه خیر ، اصلاً این هم نیست. اصلاً وقتی خدا گفت بکن ، با این فرمان او بدی در پیکر این کار حلول می کند. نه اینکه ما کشف می کنیم . اصلاً کار در عالم تکوین و هستی وقتی خوب می شود که خدا بگوید آن را انجام بده. اگر خدا همان کار را می گفت نکن ، آن کار بد می شد . پس کارها در ذاتشان ، در جوهرشان ، در ماهیتشان ، هیچ معیار و ملاکی ندارند که ما بتوانیم با صد وسیله هم کشف کنیم که آیا آن کار خوب است یا بد است. اینها اشعری ها بودند : منکران حسن و قبح ذاتی.

اینها می گفتند اصلاً بشر برای شناختن خوب و بد نمی تواند عقل و فکرش را به کار بیندازد ؛ چون خوب و بدی وجود ندارد. بشر فقط باید تمام فکرش را به کار بیندازد تا بفهمد خدا در کجا گفته بکن ، و از این طریق بفهمد که آن چیز به برکت این فرمان که خدا گفته ، خوب شده و بشر باید بفهمد کجا خدا فرمان داده نکن ، تا آن وقت بفهمد دنبال این فرمان این کار بد شده است. چون بدون این بکن – نکن ها در ذات و جوهر و ماهیت اعمال و افعال و اشیاء خوب و بد ، زشت و زیبا، حسن و قبحی وجود ندارد.

با کمال تأسف عده ای در جهت تقویت وابستگی انسان مسلمان به کتاب و سنت، در جهت محکم کردن پایگاه حجیت و ارزش و سندیت کلام خدا و سنت رسول خدا ، به سویی افراطی رفتند که به راستی برای امت اسلام می توانست بسیار خطرناک باشد. خوشبختانه همواره اندیشمندان بسیار در عالم اسلام و مخصوصاً مذهب شیعه بعنوان یک مذهب متکی به اهل بیت وحی و آشناترین چهره ها به کتاب خدا و سنت رسول خدا آمدند جلو اینها ایستادند ؛ گفتند در این عالم هستی ؛ در این عالم زندگی انسانی ، در واقعیات زندگی بشری ، یک سلسله معیارهای اصیل برای خوب و بد و زشت و زیبا وجود دارد که اگر اصلاً دینی هم در کار نبود ، وحیی هم در کار نبود، بشر هوشیار می توانست بفهمد مقداری از کارها بد است ، زشت است ، در عالم بشریت بشر با همان توان بشری اش قدرت آن دارد که کارهایی را شایسته و پسندیده بشناسد و کارهایی را شایسته و پسندیده نشناسد. معروف : آنچه بشر با همان هدایت فطری اش به نیکی و شایستگی شناخته ؛ منکر : آنچه بشر با همان شناخت فطری اش به شایستگی و پسندیدگی نشناخته . معروف : به شایستگی شناخته شده ؛ منکر : به شایستگی و پسندیدگی نشناخته شده . پس قبل از آنکه انسان سراغ وحی برود ، پسند و ناپسندی برایش وجود دارد ؛ شایست و ناشایستی برایش وجود دارد ؛ معروف و منکری برایش وجود دارد ؛ خیر و شر برایش وجود دارد. چنان نیست که انسان در راه زندگی منهای وحی هیچ نتواند بفهمد پسندیده ای و ناپسندی و خیری و شری و زشتی و زیبائی در کارهایش راه دارد.

بنابراین ، این آیه قرآن از همان اول وقتی می خواهد به امت اسلام رنگ و شکل و چهره بدهد می گوید ای مسلمانها شما باید امت و جماعتی شوید که در سیمای اندیشه و گفتار و رفتار شما خیر و حمایت از معروف و درگیری با منکر به چشم همگان بیاید.

یعنی دنیا ، بشریت ، انسانهای غیر مسلمان ، به سیمای جامعه اسلامی نگاه می کنند ، جذب شوند و خوششان بیاید ؛ خوش آمدنی ناشی از فطرت سالم. انسانهای سالم دنیا نمی گویم انسانهای منحرف وقتی از دور به سیما و چهره زندگی اجتماعی فرد و جامعه مسلمان نگاه می کنند ، ببینند به ! چه خوب است . این "به! چه خوب است " را نثار شما کنند. وقتی به موضع گیری شما در برابر کارهای گوناگون نگاه می کنند، بگویند اینها آمران بالمعروف اند؛ حامیان معروف و شایسته و پسندیده اند. همان شایسته و پسندیده ای که انسانهای غیر مسلمان با فطرت سالم خودشان می شناسند. وقتی از دور اخبار شما را می شنوند بگویند به ! چه انسانهایی ! و چه جامعه ای ! فرد و جامعه اش اصلاً کار ناپسند را به خود راه نمی دهد؛ آن را نمی پذیرد . مثل لباسهائی را که لکه به خود نمی گیرد . در ذاتش در جوهرش در تربیتش در منشش شیوه ای به کار رفته که اصلاً با منکر و ناشایست و آنچه به شایستگی و پسندیدگی شناخته نشود سازش ندارد. "ینهی عن المنکر" این است مفاد این آیه.

خوب ، یک سئوال : به این ترتیب که شما گفتید و به این ترتیب که الان مساله را مطرح کردید آیا بشریت که باید باهوش خداداد و بینش فطری اش زشت و زیبا و خوب و بد و معروف و منکر را بشناسد و تشخیص دهد و از این راه به میدان زندگی بیاید نقش شرع و وحی و کتاب و قرآن چه می شود؟ پاسخ به این سئوال این است که ما می گوییم " کلما حکم به الشرع ، حکم به العقل" اصلاً بین دین و وحی و بین عقل ناسازگاری وجود ندارد. هر دو با هم آشتی اند. منتها ، آن بینش فطری ، آن برداشتهای نخستین بشری ، می تواند انسان را تا مقداری جلو ببرد، به طوری که راه را از بیراهه و به صورت کلی باز بشناسد. بعد وقتی اصل راه باز شناخت و مختصات کلی آن را باز شناخت آن وقت وحی به کمکش می آید و می گوید حالا آنجاهائی را که آگاهی ات هنوز بدان حد نرسیده که بتوانی ریزه کاریها را هم بشناسی به تو کمک می کنم: این هم یک سلسله ریزه کاریها ؛ این هم یک سلسله بعدهایی که هنوز نتوانسته ای بشناسی . یک مقدار ابعاد شناخته شده داریم با بینش فطری فکری ، و یک مقدار ابعاد شناخته نشده داریم. هر دو هم با هم سازگارند. و هیچ با هم ناسازگاری ندارند. عقل دانا ، انسان هوشمند زیرک ، هرگز دچار غرور نمی شود . به او می گویند یک مقداری زشت و زیبا را من و تو می فهمیم اما حالا از تو می پرسم فلان کار چطور است ؟ می گویی حقیقت این است که هنوز در مورد آن مطالعات کافی ندارم.

شرط انجام وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر هم در بسیاری از موارد ، بخصوص موارد مربوط به تلاشهای اجتماعی ، معمولاً از حدود آگاهی های فردی فراتر می رود. امکانات معلوماتی اشخاص برای شناخت معروف از منکر در بسیاری از این موارد کافی نیست. اگر شما یک بیمار عزیز  در خانه داشته باشید و بر طبق سنت معمول زندگی و سنت اجتماعی ما هر کس از راه رسید مداوایی برای آن بیمار کرد. آن رسید ، گفت آقا فلان دوا بسیار جالب است. تجربه کردیم خیلی خوب است به او بدهید بخورد ؛ دومی می رسد می گوید آن داروی دیگر، آن شربت را تجربه کردیم، خیلی جالب است، به او بدهید بخورد؛ سومی می رسد ، می گوید آن آمپول تجربه شده است خیلی مفید است. به او تزریق کنید ؛ چهارمی فلان کپسول ؛ پنجمی فلان قرص ؛ ششمی فلان جوشانده؛ هفتمی فلان معجون ؛ هشتمی فلان طلسم؛ نهمی فلان آب... آیا شما در درمان این بیمار عزیزتان گوش می خوابانید ببینید این و آن چه می گویند، یا به یک طبیب قابل اعتماد مراجعه می کنید ؟ چطور درمان یک بیمار به تشخیص شما انسان پیشرفته فراتر از آن است که با طبابتهای سرپائی عمومی صورت بگیرد ، اما درمان مسائل اجتماعی را این قدر ساده می گیرید ؟ من چهره دو طبیب را ترسیم می کنم ، ببینم شما کدام را انتخاب می کنید : یک طبیب ، طبیبی است که تا بیمار را پیش او می برید یا او را بالای سر بیمار می آورید نگاهی به بیمار می کند نگاهی به شما و نوع فکر شما و طرز فکر شما و توقعات شما، می بینید که شما دلتان می خواهد یک دارویی به این بیمار بدهد که تا عصر راه بیفتد؛ فوراً نسخه ای با یک مقدار دوای دارای اثر فوری می نویسد. نسخه را به داروخانه می برید. داروها را می گیرید و به بیمار می دهید. بیمار داروها را می خورد و عصر هم حالش جا می آید و راه می افتد اما بیماری این بیمار واقعاً درمان نشده؛ بیماری اش رفته پشت پردة یک بهبودی سطحی موقت. اگر فقط تا فردا بعلت این نسخه و طبابت اغفالگرانه درمان واقعی او عقب بیفتد. در حقیقت بیماری یک درجه در او ریشه دارتر و صعب العلاجتر شده است. این یک جور طبیب. دیگر را ترسیم می کنم : او را بر سر بیمار می آورید. نگاهی به بیمار و نگاهی به شما می اندازد. می بیند که همه شما دلتان می خواهد که او دارویی بدهد که حال این بیمار تا عصر خوب شود ؛ اما او تسلیم این خواست خام شما و بیمار نمی شود. او خوب دقت  می کند ؛ بیماری را کاملاً تشخیص می دهد؛ حتی چند ساعت صبر می کند تا لوازم و ابزارهای تشخیص و آزمایش، مثل عکس و چیزهای دیگر ، فراهم شود و شرح حال مفصل بیمار را ببیند ، دگرگونی های موقت او را ببیند، و بعد یک درمان نقشه برداری برای بیمار آغاز می کند حتی شب هم ممکن است تب بیمار شما بالا برود و هزیانهای وحشت آور بگوید ، شما هم بترسید و به درخانه دکتر بروید : آقای دکتر ، دستم به دامنت ؛ بیمارم دارد می میرد! آن دکتر می گوید : برو جانم ، برو آرام بگیر ؛ بیمارت نمی میرد؛ بیمارت در حال درمان است. شما ممکن است خیلی ناراحت شوید ، اما آن طبیب وظیفه شناس برخوردار از وجدان سالم پزشکی تسلیم این ناراحتی های زودگذر بیمار و بیماردار نمی شود. او کاری را انجام می دهد که وظیفه پزشکی اش ایجاد می کند.

امیرمؤمنان مولای متقیان علی علیه اسلام در خطبه هشتاد و هشتم نهج البلاغه از آن مردمی که در شناخت معروف و منکر بخواهند به معلومات خودشان اکتفا کنند انتقاد می کند. معلومات روشن شما برای شناخت معروف و منکر لازم هست ولی کافی نیست. انتقاد بر آنهائی است که می خواهند دایره معروف و منکر را به دآیره شناخت و آگاهی شخصیشان محدود کنند ؛ غافل از اینکه یک مقدار از معروفها و منکرها را انسان با کمک آگاهی شخصی می شناسد. ولی یک مقدار دیگر قلمرو شناخت اجتهادی ایدئولوژی است. یک مقدار دیگر هم قلمرو رهبری است : شناخت رهبری. و بدون تمسک، بدون اینکه امت در این شناخت به امامتش بپیوندد، قادر به ایفای وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی ازمنکر حتی از جهت شناخت هم نیست.

"فیا عجباً ! و ما لی لا اعجَبُ من خطاءِ هذه الفِرَق علی اختلافِ حججها فی دینها. لا یَقْتَصّونَ اَثَرَ نَبی و لا یَقتدون بعمل وصی، ولا یؤمنون بغیب و لا یعفّون عن عیبٍ. یَعملون فی الشُّبهاتَ و یَسیرون فی الشَّهوات.

المعروف فیهم ما عَرَفوا و المُنکَر عندهم ما اَنکروا. مَفزعُهم فی المُعضَلات الی اَنفُسهم  و تأویلُهم فی المهمّات علی آرائهم. کأنَّ کلَّ امرِئٍ منهم اِمامُ نَفسِه، قد اَخَذَ منها فیها یَریٰ بِعُری ثِقاتٍ و اَسبابٍ مُحکَماتٍ."

در شگفتم و چرا در شگفت نباشم، از انحراف و لغزش و خطای این فرقه ها و دسته ها و گروهها ، با استدلالهای گوناگونی که هر یک در کار دینشان برای راه  خود دارند. نه دنباله رو پیامبری هستند نه به کار وصی پیامبر و جانشین و رهبر بعد از او می پیوندند و از آن پیروی می کنند. نه در انتخاب منکر و معروف و شناخت آنها به غیب و وحی ایمان دارند و نه از کارهایی که به راستی عیب است خودداری می کنند. همواره با شبهات (مثل "به نظر می رسد"، "چنین است" ، "چنین می نماید") و با "چنین می نماید" ها عمل می کنند و زندگی می کنند ؛ مثل آن بیمارداری که با همان طبابتهای گوناگون کسانی که بر بالین بیمار می آیند می خواهد او را درمان کند. خود به خود راهبر چنین افرادی خواستهای درونی و شهوتها و رغبتها و گرایشهای آنهاست. با گرایشها به این سو و آن سو می روند. معروف و پسندیده نزد آنها منحصر است به آنچه خودشان بد می شناسند. پناهگاه آنها در مسائل پیچیده و مشکل خودشان هستند. اتکای آنها در کارهای مبهم و ناپیدا و ناروشن بر آرای شخصی خودشان است.گوئی هر یک از اینها رهبر خودشان هستند. آقا هم رهبر است هم راهبر ؛ هم رهرو است و هم رهبر! از خودشان برای اظهار نظر درباره هر حادثه و رویداد مستمسکها و دلائلی دارند که به نظرشان دلایلی است محکم و سببها و وسیله ها و رشته هائی است استوار.

 

معنای دعوت

دعوت یعنی چه ؟ امر یعنی چه ؟ نهی یعنی چه ؟ این سه واژه را هم باید خوب بفهمیم تا این آیه را خوب فهمیده باشیم. معنی اصل دعوت در کلام عربی صدا زدن و فراخواندن است." دعاهُ " یعنی او را صدا زد. "یَدعون" یعنی مردم را فرا می خوانند. همگان را فرا می خوانند. حتی خودشان را فرا می خوانند به خیر. این معنی اصل "یَدعونَ" است. اینکه می گویند شما را به فلان جلسه دعوت کردیم به این معناست که شما را خبر کردیم شما را صدا زدیم ؛ گفتیم فلانی امشب به فلان جا بیا ؛ چون این کار هم با یک نوع فراخواندن همراه است. این معنی اصلی کلمه "یَدعونَ" است. ولی میدان معنی در این آیه وسیعتر از این معنی اصل است. وسعت این میدان را می شود تا حدودی به کمک موارد استعمال این کلمه در محاورات روزانه فهمید. مثلاً اگر به جای اینکه شما را با تلفن یا حضوری دعوت و صدا کنند نامه ای برایتان بنویسند که آقا ، امشب به فلان جا بیایید، به این نیز دعوت می گویند (دعوت کتبی) یعنی در اینجا دعوت از مرحله صدا زدن و فراخواندن با زبان و شفاهی به فراخواندن کتبی گسترش پیدا کرده است. بنابراین ، " یدعون الی الخیر" (دعوت به خیر می کنند) ممکن است به صورت بیان سخنی پیرامون دعوت به خیر باشد. اگر کسی جمله ای نوشت ، مقاله ای نوشت ، کتابی نوشت و با آن مردم را به راه خیر کشید و فرا خواند ، به آن هم دعوت به خیر گفته می شود. پس " یدعون الی الخیر " گسترش پیدا کرد تا حد نوشتن و انتشار مقالات و کتابها و نوشته های تبلیغی برای خیر.

خوب ، اگر به جای اینکه چیزی بنویسند یک مقدار شعارهای غیر نوشتنی مثلاً آرمهائی تهیه کردند که این آرمها در جامعه ای دعوت کننده و تحریک کننده به خیر باشد ؛ یا عکس هایی را در نمایشگاه عکس به نمایش گذاشتند ، به طوری که این نمایشگاه عکس هر بیننده ای را به سوی خیر و نیکی کشاند؛ آیا این امر دعوت به خیر محسوب می شود ؟ شاید چون هنوز عرف و مردم با این وسایل نو دعوت به خیر  مأنوس نشده اند؛ در پاسخ درنگ کنند و بگویند اجازه بدهید فکر کنیم. ولی این درنگ ناشی از آشنایی تازه با این ابزارها و وسایل نو دعوت است. اگر دقت بکنید می بینید نمایشگاه عکس با یک مقاله و نوشته و دعوتنامه کتبی هیچ فرقی نمی تواند داشته باشد، بلکه گاهی تاثیر یک نمایشگاه عکس زنده در بیننده از دهها مقاله و کتاب و سخن خیلی بیشتر است . بنابراین ، نمایشگاه عکسی که بینندگان را به سوی خیر فراخواند نیز دعوت به خیر است.

 

دعوت عملی

به سراغ مراحل بالاتر برویم : الگوهای فردی ، گروهی ، امتی . این الگوها گاه الگوی خیرند. یعنی همین قدر که انسان به اخلاق ، رفتار ، بینش ، دانش ، روش برخی افراد بنگرد، این دانش و بینش و روش در انسان این اثر را می گذارد که انسان را به سمت خیر می خواند. به این هم می گوییم دعوت عملی به سوی خیر. مثلاً شما با بچه خود از جایی عبور می کنید و می بینید انسانی ضربه ای خورده و روی زمین افتاده است. اگر شما او را با نوازش بلند کردید و فرزند شما ناظر رفتارتان باشد ، این عمل و خدمت شما خود به خود دعوتی است برای فرزندتان به سوی خیر.

بنابراین ، دعوت عملی از مصادیق دعوت است. معنی واژه دعوت گسترش پیدا می کند تا شامل دعوتهای عملی هم بشود. لذا از پیشوایان دین با عبارتهای گوناگون روایاتی نقل شده که روی دعوت عملی تکیه دارد. با توجه به اینکه عمق اثر دعوت عملی از دعوتهای لفظی و کتبی و نمایشگاه عکس و امثال اینها خیلی بیشتر است، می بینید تکیه احادیث تا اینجاست که می گوید دعوت عملی بر دعوت زبانی مقدم است. در آن روایت مفصل ، خطاب از امام علیه السلام به شیعه ، در بیان تشیع راستین و شیعه بودن راستین از جمله می فرماید : " و کونوا دعاة الناس الی انفسکم بغیر السنتکم" این روایات در کتاب اصول کافی، در بحث مربوط به «ایمان و کفر» است. شما ای پیروان تشیع ، ای پیروان علی علیه السلام ای هواداران و وابستگان و پیروان جعفر بن محمد علیهم السلام مردم را به سوی خودتان ، به سوی راهتان به سوی بینشتان ، مذهبتان ، آیینتان دعوت کنید ؛ آنها را به سوی خودتان و راهتان بخوانید اما با غیر زبانهایتان . یکی از آفتهای زندگی اجتماعی ما رواج بازار دعوت زبانی ، و اخیراً قلمی و کساد بازار دعوت عملی است. اینکه می گویم کساد بازار دعوت عملی ، فکر نکنید منظورم این است که در جامعه ما بازار دعوت  عملی کساد است. نه ! خوشحال هستم که در زمانی زندگی می کنم که نمونه های جالب ایمان و فداکاری و فضیلت بیش از خیلی از دوره های دیگر که سراغ داریم جلوه گرند.

دانشگاه ،  بایدها و نبایدها / شناخت معروف و منکر و دعوت داشتن دیگران به کارهای پسندیده و بازداشتن از کارهای ناپسند ( به دور از تجسس و تفحص ) ضامن بقای سلامت جامعه اسلامی است. / امربه معروف و نهی از منکر  در قرآن     تفسیر آیات 102 تا 110 سوره مبارکه آل عمران /  توسط آیت الله شهید دکتر بهشتی / درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب حماسه حسینی / دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری  در باره امر به معروف و نهی از منکر /  اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران / (سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)/(در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه تهران 23/2/77) / (در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر) /

معنای امر ونهی

" امر" در زبان عربی به معنی فرمان و فرمان دادن است. "اَمَرَ" یعنی فرمان داد.

" نهی" در زبان عربی به معنی بازداشتن، قدغن کردن و منع کردن است. "نَهیٰ" یعنی منع کرد؛ قدغن کرد. امر و نهی در حقیقت هر دو فرمان اند. اگر فرمان به انجام کاری بدهیم می گوییم " اَمَرَ " و اگر فرمان به ترک کاری دهیم می گوییم " نهی". اگر به صورت " نکنید " گفتیم می شود نهی و اگر به صورت " بکنید " گفتیم می شود امر ؛ حتی گاهی متعلق امر یک امر منفی است : " امر الا تعبدوا الا ایاه " فرمان داد که جز او را نپرستید. این معنی اصلی امر و نهی است.

البته نخستین راه و شیوه امر و نهی همان امر و نهی لفظی و بکن– نکن است.

ولی اگر بکن – نکنی در کتاب قانون به صورت نوشته آمده ما بدون شک آن را هم امر و نهی می گوییم. اگر فرمانی از فرمانده شما به صورت شفاهی به گوشتان رسید به آن می گویید امر و فرمان. اگر همان فرماندهٴ شما یک فرمانی را کتباً به شما ابلاغ کرد آن را هم امر و فرمان می گوییم. در این هیچ شک و شبهه ای نیست ولی آیا دایره امر و نهی تا این مقدار محدود است و صرفاً امر و نهی عبارت است از فرمان دادن شفاهی یا کتبی و یا قدغن کردن و منع کردن شفاهی یا کتبی ؟ به قرآن مراجعه کنیم. اول به قرآن مراجعه کنیم ببینیم آیا در قرآن امر و نهی در غیر این موارد به کار رفته است یا نه.

در آیه هشتاد و هفت سوره هود می بینیم که قوم شعیب به شعیب چنین می گویند : " قالوا یا شعیب ، اَ صلواتک تأمُرُکَ ان نترک ما یعبد آباؤنا" ؛ ای شعیب ، آیا نمازت به تو فرمان می دهد و اعلام و الهام می کند که ما باید از پرستش آنچه پدرانمان می پرستند دست برداریم ؟ سئوال این است : ای شعیب آیا نمازت به تو چنین فرمانی می دهد ؟ مگر نماز فرمانده است ؟ مگر نماز زبان دارد که فرمان بدهد ، یا قلم دارد که فرمان بدهد؟ "اَ صلواتک تأمرک ان نترک ما یعبد آباؤنا ؟"  معنی " تأمرک " اینجا چه می شود ؟ یعنی: آیا نمازت تو را به صورت قاطع بر می انگیزد و وامی دارد که ما آنچه را پدرانمان می پرستند رها کنیم ؟ پس اینجا امر به معنی واداشتن به کار رفته است . امر در این آیه از قرآن به معنی واداشتن ، واداشتن قاطع و محکم ، به کاررفته است.

در یک آیه دیگر (آیه 32 سوره طور) قرآن در نکوهش از انسانهای منحرف می گوید : "اَم تأمرهم احلامهم بهذا اَم هم قوم طاغون "؛ آیا رویاهای آنها، آنها را بدین فرمان می دهد ؟ یعنی چه رؤیا فرمان می دهد ؟ یعنی رؤیا آنها را بدین مسیر می کشاند و بدین راه می آورد . بنابراین ، هر گاه یک عمل ، یک کار ، کشاننده انسان به سوی کاری شد ، می گوییم این کار به من چنین امر می دهد ؛ چنین فرمان می دهد ؛ این رویا به من چنین فرمان می دهد ؛ این بینش به من چنین فرمان می دهد. بینش و منش هم می تواند امر کننده باشد. ملاحظه می کنید که امر در خود قرآن به این معنی به کار رفته است. به سراغ نهی برویم. آیه کریمه از سوره عنکبوت درباره نماز می گوید : " انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر "  نماز نهی می کند از کار زشت و مردود و ناپسند.

یعنی چه نماز نهی می کند ؟ مثلاً نماز یک مقامی است که چیزی را قدغن می کند ؟ یا کتباً منع می کند؟ وقتی می گوید " انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر " یعنی نماز قدرت بازدارندگی دارد. نماز یک نوع اثر سازندگی در انسان دارد که انسان را از کار زشت و ناپسند باز می دارد. نماز ترمز و بازدارنده است.

در روایتی از پیغمبر صلوات الله و سلامه علیه هم از طریق عامه و هم از طریق شیعه روایت شده که پیغمبر (قریب به این مضمون) روزی با یارانش نشسته بود. به آنها فرمود می دانید مَثَل نماز چیست ؟ عرض کردند نه یا رسول الله . فرمود اگر یک کسی نهر آبی در جلو خانه اش باشد و روزی پنج بار خودش را در آن نهر آب شستشو بدهد آیا دیگر بدنش کثیف می ماند؟ عرض کردند نه، دیگر کثیف نمی ماند؛ تمیز تمیز است . روزی پنج بار حمام کردن و دوش گرفتن آدم را تمیز می کند. فرمود : نقش نماز در پیراستن روح و جان و دل و قلب شما چنین است که آن را از گناه و فساد پاک کند. نماز یعنی روزی پنج بار شستشوی روحی و شستشوی فکری.

نماز بازدارنده انسانها از کار زشت و ناپسند و مردود است، به این حساب که روح انسانی که یاد خدا در او پیوسته زنده بماند پیرامون فحشاء و منکر نمی رود ؛ یا خیلی کمتر می رود. پس معنی این نهی چیست ( تنهی عن الفحشاء و المنکر )؟ یعنی نماز قدرت بازدارندگی دارد. پس نهی درست به همان معناست که الان  ذکر می کنیم. نهی یعنی بازداشتن و امر یعنی واداشتن ؛ به هر شکلی که ممکن و موثرتر است. طبق آنچه درباره دعوت گفتیم ، از میان راههای دعوت کردن ، واداشتن و بازداشتن ، کدام از همه موثرتر است؟

راههای عملی و اجرائی ، راههای تربیتی ، راههای سازنده ، سازنده فرد و سازنده محیط . بنابراین ، در امر به معروف و نهی از منکر امر و نهی به چه معناست ؟ امر یعنی واداشتن به هر طریق و وسیله که ممکن است ؛ با هر وسیله ای که قدرت وادارندگی اش بیشتر باشد بهتر. و نهی یعنی بازداشتن با هر وسیله ممکن ؛ هر وسیله ای که قدرت بازدارندگی اش بیشتر باشد بهتر . و نهی یعنی بازداشتن با هر وسیله ممکن ؛ هر وسیله ای که قدرت بازداراندگی اش بیشتر باشد بهتر . این معنای یدعون ، یأمرون ، ینهون.

حالا به سراغ معنی آیه " ولتکن منکم امّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر " برویم. از شما مسلمانان باید جمعیتی یکپارچه و به هم پیوسته به وجود آید با این مشخصات : این جمعیت دعوت کننده به خیر و نیکی است ؛ وادارنده به معروف و شایسته و پسندیده است؛ بازدارنده از منکر و مردود و ناپسند است اگر از شما چنین جمعیت به هم پیوسته ای با این مشخصات به وجود آمد ، بدانید که تنها جامعه سعادتمند دنیا این جامعه است : " و اولئک هم المفلحون"

در صفحه 398 از جلد 11 وسائل [الشیعه] چاپ جدید آمده است. " قال رُوی عن النبی ، صلی الله علیه و آله و سلم ، انّه قال لا تزال امتی بخیر ما امروا بالمعروف ، و نهوا عن المنکر و تعاونوا علی البر ، فاذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات و سلّط بعضهم علی بعض و لم یکن لهم ناصر فی الارض و لا فی السماء." از پیامبر صلوات الله و سلامه علیه روایت شده است که فرمود : امت من (امت اسلام) همواره تا وقتی که امر به معروف و نهی از منکر کند و در راه برّ و نیکی یار و یاور یکدیگر باشد در خیر و نیکی و خوبی به سر خواهد برد . اما به محض آنکه این کارها را رها کردند برکتهای الهی از آنها برداشته می شود و گروهی از آنها بر گروه دیگر مسلط و چیره می شوند. آنگاه نه در زمین و نه در آسمان یار و یآوری برایشان نمی ماند.

در نهج البلاغه نیز در ضمن سفارش و وصیت مولی علی علیه السلام به دو فرزندش حسن و حسین ، سلام الله علیهما آمده است . پس از آنکه ضربت مرگبار ابن ملجم بر فرق مبارک وارد آمد ، ایشان خطاب به دو فرزندش و بلکه خطاب به همگان می گوید : " لا تترُکوا الامرَ بالمعروف و النهی عن المنکر فَیُوَلّیٰ علیکم شِرارُکم ثُمَّ تَدعونَ فلا یُستَجابُ لَکُم." امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید ! اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردید ، حکومت در میان شما به دست مردم پلید بد خواهد افتاد. آنها زمام قدرت و حکومت را در جامعه شما به دست خواهند گرفت؛ آن وقت شما دائماً دعا می کنید که ای خدا ، ما را از شر آنها خلاص کن. اما این از آن دعاهائی است که اجابت ندارد ؛ برای اینکه آن مردمی از شر دنیا و آخرت خلاص می شوند که بجنبند. مردمی که نجنبند، مردمی که بار مسئولیت را تحمل نکنند ، مردمی که وظیفه بزرگ پاسداری از حق و قانون را رها کنند، باید در انتظار قدرتهای خودکامه بی مبالات نسبت به هر نوع قانون خدایی و خلقی باشند.

گاهی اوقات تعبیرهای قرآن و تعبیرهای حدیث از نظر سبک بیان مطلب قابل ملاحظه و توجه است. به این معنا که گاهی طرز تنظیم عبارت در بیان یک مطلب بیشتر در صدد بیان یکی از سنتهای خدا و قانونمندیهای ثابت اجتماع است. در آیات قرآن و در احادیث این موضوع زیاد به چشم می خورد. این عبارت نهج البلاغه با همان شیوه بیان یک قانون اجتماعی و قانونمندی از این مطلب یاد می کند. امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید ، چون در این حالت نتیجه اجتناب ناپذیر این خواهد بود که اشرار شما والی و زمامدار و فرمانروا و دارای قدرت در میان شما می شوند. این یک قانونمندی است . لازمه برخورداری از حکومت حق و عدل مشروط است به رعایت کامل امر به معروف و نهی از منکر . هر نوع قدرتی را که شما در جامعه فرض کنید در معرض خطر انحراف از حق است. این شما و جامعه هستید که باید با توجه به اهمیت و نقش بسیار موثر صاحبان قدرت و کسانی که بر منصبهای گوناگون اجتماعی تکیه زده اند در سعادت خود بکوشید. فرد فرد شما باید بدانید راه رسیدن به سعادت و راه رسیدن به حکومت حق و عدل این است که شما از طریق امر به معروف و نهی از منکر به چنین هدفی برسید.

قانونمندی بعدی مربوط به وقتی است که مردم چیزی را می خواهند اما برای رسیدن به آن تکان حسابی نمی خورند ؛ بعد داد و بیداد راه می اندازند و برای محرومیت از حق و عدل روضه خوانی می کنند. این هم یک جور روضه خوانی است : روضه خوانی و مرثیه خوانی برای اینکه از زندگی زیر سایه فرمانروائی حق و عدل محروم اند. این روضه را در مقالاتشان در اشعارشان در کتابهایشان در جلساتشان در سخنرانیهایشان در گفتگوهای دو نفری و سه نفری می خوانند ؛ در حالی که چه بسا همانها که این روضه را می خوانند عملاً خودشان در انحراف زندگی اجتماعی از مسیر حق و عدل سهیم اند. اینها باید بدانند از یک چنین روضه خوانی و روضه خواندنها و بعد به دنبال آن دست را تاعالی ترین درجه به سوی آسمان بلند کردنها ، مطابق نظام عقیده و عمل اسلامی ، کاری ساخته نیست.

" تدعون " قانونمندی بعدی است. می افتید به دعا کردن ؛ خواه این دعا به سوی خدا باشد ، خواه خواهش و التماس از قدرتهای دیگر ؛ نتیجه یکی است : " لا یستجاب لکم " چقدر این مطلب شبیه و نزدیک است به یکی از قانونمندیهای اجتماعی جامعه شناسی علمی پیشرفته امروز که می گوید اصلاحات و انقلابها قابل صادر کردن و وارد کردن از خارج نیست. هیچ گاه هیچ کس نمی تواند دگرگونی های آرام و اصلاحاتی و رفرمی یا دگرگونی های تند و ریشه دار و سریع و انقلابی را از جای دیگر به جامعه ای صادر کند یا به جامعه ای آن را وارد کند. این خود آن جامعه است که باید دگرگون شود تا نظامش دگرگون شود. " انّ الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم" (سوره رعد آیه 11) یعنی خدا وضعیت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر آنکه خودشان آنچه را در خودشان هست عوض کنند.

حدیث دیگر حدیثی است که آن هم در وسایل در جلد یازده صفحه 394 ، از امام هشتم علی بن موسی الرضا ، سلام الله علیهما ، در این حدیث هم همین مضمون از امام رضا آمده است : " لتأمرنَّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر ، او لَیُستعمَلَنَّ علیکم شرارُکم فیدعوا خیارُکم فلا یُستجابُ لهم." امر به معروف خواهید کرد و نهی از منکر وگرنه عمال (کارگزاران) اجتماع شما به شرار و بَدان اجتماع تبدیل می شوند و آن وقت اگر در گوشه های اجتماع هم آدم خوبی پیدا بشود و به خیر و نیکی دعوت کند ، گوش کسی به دعوت آنها بدهکار نیست. چون آن قدر که عمال و کارگزاران جامعه به فکر و عمل جامعه جهت می دهند، خطبا و داعیان جامعه نمی توانند آن اندازه به فکر و عمل جامعه جهت بدهند. در این احادیث دقت کنید.

از ابی عصمت که قاضی مرو بوده این روایت از امام باقر ، علیه السلام نقل شده است. می فرماید : " قال یکون فی آخر الزمان قومٌ یُتَّبع فیهم قوم مراؤن (الی اَن قال:) ولو أضرت الصلوه بسایر ما یعملون باموالهم و ابدانهم لرفضوها کما رفضوا أسمی الفرائض و اشرفها . انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضه عظیمه بها تقام الفرائض. هناک یتم غضب الله عز و جل علیهم ، فیعُمّهم بعقابه فیهلک الابرار فی دار الاشرار و الصغار فی دار الکبار. انّ الامرَ بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء فریضه عظیمه، بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المکاسب و تُردُّ المظالم و تعمَّر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر."

در آن دوره های آخر ، در آن دوره های انحطاط ، مردمی پیدا می شوند مرید و دنباله رو یک دسته دیگر ، یک دسته مرید و یک دسته مراد. یک دسته دنباله رو یک مشت آقا و پیشوا. این مرادها و آقاها ، این پیشواها ، کسانی هستند که در میدان قرائت و عبادت خیلی خوب می درخشند. مردم آنها  را افراد خوبی می دانند. مراسم مذهبی خیلی اهمیت پیدا می کند. قرآن خوانها و برگزارکنندگان مراسم هم خوب می درخشند. اما این عناصر درخشنده که کارگزاران برگزاری هر چه جالبتر مراسم ظاهری دین و خوانندگان درون تهی قرآن کریم اند ، مردمی هستند خام و بی مخ . چرا ؟ چون اینها امر به معروف و نهی از منکر را لازم و واجب نمی دانند. مگر آنجا که در هر ضرری بر رویشان بسته باشد. اگر گردی به دامنشان نشیند و اگر از گل بالاتر به ایشان نگویند آن وقت امر به معروف و نهی از منکر را لازم می دانند.

وقتی می گویند آقا چرا امر به معروف و نهی از منکر نمی کنید. برای خودشان عذرها ، بهانه ها و مجوزهایی می تراشند. اینها مردمی هستند که اگر روزی نماز هم به منافع مالی یا شخصی و آسایش بدنیشان ضروری برساند و مزاحم منافعشان شود آن را هم رها می کنند؛ همان طور که شریفترین ؛ پرارجترین و برترین واجبات ، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را رها کردند. معلوم می شود که برترین تکالیف و واجبات امر به معروف و نهی از منکر است. آگاه باشید ! امر به معروف و نهی از منکر واجبی بزرگ است که واجبات دیگر در پرتو آن انجام می شود و نگهبانی می شود. نتیجه اینکه وقتی این کار را کردند ، وقتی این وضع پیش آمد ، آن وقت در چنین شرایطی خشم خدای عزوجل بر چنین مردمی تمام و کمال به حد اعلا می رسد و همه را در بر می گیرد ؛ در نتیجه ؛ نیکان در سرای بدان نابود می شوند و حتی اگر چند آدم خوب هم هستند مشمول این عقاب می گردند و کودکان بی گناه ، در سرزمین بزرگان بی تعهد و بی تفاوت نابود می شوند.

امر به معروف و نهی از منکر راه و روش انبیاست. روش نیاکان و شایستگان و صلحاست. واجبی بس بزرگ است که واجبات دیگر به برکت آن انجام شدنی است. امنیت راهها ، (ببیند امر به معروف و نهی از منکر تا کجا می رود !) امنیت راهها ، رو به راه بودن و حلال بودن کسب و کارها ، بی غل و غش بودن کسب و کارها در پرتو آن به دست می آید ؛ ستمها و تجاوزها در پرتو آن برطرف می شود ؛ حقوق از دست رفته در پرتو آن به صاحبانش باز می گردد ؛ آبادی و عمران زمین در پرتو آن به دست می آید ؛ انتقام از دشمنان در پرتو آن گرفته می شود ؛ کار اجتماع ، امر اجتماع و زمامداری اجتماع در پرتو آن سرراست می شود. شعاع عمل و اثر امر به معروف و نهی از منکر تا کجا می رود ! مسائل معنوی ، حیات روحی جامعه ، مسائل اخلاقی ، فضیلت ، عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی ، امنیت و سلامت و روال زندگی در گرو چیست ؟ در گرو جنبیدن و احساس تعهد کردن و امر به معروف و نهی از منکر را کوچک و ساده نشمردن.

حدیثی است که هم در وسائل آمده و هم در نهج البلاغه نقل شده است. در نهج البلاغه کلامی از علی علیه السلام هست که بسیار جالب است : " و ان عندکم الامثال من بَأس الله و قَوارِعه و اَیّامه و قائِعه فلا تستبطئوا وَعیدَه جهلاً بِأخذِه و تهاوناً بِبَطشه و یأساً من بأسه. فانّ الله سبحانَه لم یَلْعَن القرنَ الماضی بَینَ اَیدیکُم الا لِتَرکهِم الامرَ بالمعروف و النهی عن المنکر. فَلَعَنَ اللهُ السُّفَهاءَ لِرکُوبِ المَعاصِی و الحُلماء لِتَرک التَّناهی ."

نمونه های خشم خدا نمونه های سرکوبی های خدا در پیش چشم شماست، بر صفحه تاریخ و در لابلای سطور کتابش : قرآن . آن روزهای سخت و آن حوادث ناگوار پند آموز را همه در برابر دیدگان شما مجسم می کند. مبادا بگویید خدا این همه در قرآنش مردم متخلف را تهدید کرد، ولی ما که خوب شنگولیم و قشنگ و خوب ، راست راست روی زمین راه می رویم ! مبادا فکر کنید کیفری را که خدا وعده داده است. دیرتر برای شما می فرستد ! نگویید چه شد که این تهدید خدا عملی نشد. مبادا فکر کنید خشم الهی چیزی است که می توان آن را به بازی گرفت ! مبادا فکر کنید عذاب دردناک خدا سراغ شما نخواهد آمد ! نه ! خدای سبحان اگر مردم دوران گذشته را که قبل از شما بودند مشمول لعن و محرومیت از رحمت قرار داد فقط بدین خاطر بود که امر به معروف و نهی از منکر را رها کرده بودند. آن وقت خدا متخلفان نادان را از رحمتش دور کرد. چرا؟ چون مرتکب گناه می شدند. عقلا و دانایان آن جامعه را هم از رحمتش دور کرد و مشمول لعن قرار داد . چرا؟ برای اینکه آنها درصدد بازداشتن اینها از انحراف و گناه بر نمی آمدند. چرا در انجام این وظیفه کوتاهی می کنی ؟ می ترسی مرگ به سراغت بیاید ؟ می ترسی نانت را ببرند؟

روایتی دیگری هست که هم در نهج البلاغه آمده و هم در کتاب وسائل . " و اِنَّ الامرَ بالمعروفِ و النهی عن المنکر لخُلقان من خُلق الله سبحانه و انهما لا یُقرَّبان مِن اجل و لا یَنقُصان مِن رزقٍ." امر به معروف و نهی از منکر از کتاب خدای عز و جل است . " ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی."

بدانید امر به معروف و نهی از منکر نه اَجَل و مرگ را نزدیک می کند نه رزق و روزی را می کاهد ! ای انسان ، این قدر در دایره زندگی ات تنگ نظر مباش ! وظیفه گزار باش ! خدا از بنده بیچارة زبونِ خوار که به خواری تن در می دهد خوشش نمی آید ؛ بنده ای که از مرگ یا تنگی زندگی و معیشت می ترسد.

روایتی است از پیغمبر اکرم ، صلوات الله و سلامه علیه ، در جلد یازدهم وسائل صفحه 397 آمده است: "قال النبی ، صلی الله علیه و آله و سلم ، ان الله عَزّ و جلّ، لیبغض المؤمن الضعیف الذی لا دین له . فقیل : و ما المومن الضعیف الذی لا دین له ؟ قال : الذی لا ینهی عن المنکر ." خدا از بنده مؤمنی که ضعیف و زبون و خوار است و دین ندارد بدش می آید. مؤمنی که دین ندارد ! شنونده ها تعجب کردند ؛ عرض کردند یا رسول الله ، کیست آن مومنی که دین ندارد ؟ فرمود آن انسانی که در صف مومنان است اما مومنی است بی تفاوت و بی رگ ؛ نهی از منکر نمی کند ؛ هر چیز بد و زشتی در برابر دیدگانش بود بی تفاوت از کنار آن رد می شود.

روایت امام صادق علیه السلام در صفحه 395 از جلد یازده وسائل ، روایت شماره 9 مذکور است . روایت این است : " ما قُدِّست امةٌ لم یُؤخَذ لضعیفها من قویها غیر متعتع." جامعه و امتی که در آن حق ضعیف از قوی چنان با قدرت گرفته نشود که قوی با تواضع و خضوع حق ضعیف را به او بپردازد، جامعه ای که چنین شیوه ای در آن جاری و ساری نباشد ، جامعه مقدس و منزه و پیراسته ای نیست ، بلکه جامعه ای است آلوده . آنها که فکر می کنند فقط یکی دو نفر از ائمه ما – ائمه شیعه – هستند که راستی راستی امامتشان چشمگیر است (امام علی و امام حسین ) و بقیه انگار همه صلح کلی شده بودند ، خوب است که این روایات را ببینند. اگر امام صادق در زمان خود رهبر شمشیر به دست یک نهضت نظامی نبود ، نه برای آن بود که به چنین نظامی توجه نداشت و نه اینکه که می ترسید جانش را بر سر این کار بگذارد ؛ برای آن بود که می دانست نهضت ها گاهی راهی بس دور و دراز دارند تا به ثمر رسند.

روایت دیگر از علی علیه السلام است که امر به معروف و نهی از منکر را رسماً یک شاخه از جهاد معرفی می کند. در این روایت از امام سئوالاتی می کنند ؛ از جمله اینکه می پرسند ایمان چیست ؟ می فرماید : " الایمان علی اَربَع دعائم : علی الصبر ، و الیقین و العدل، و الجهاد" ایمان چهار ستون دارد : شکیبائی (پیگیری)، یقین (قاطعیت)، عدل و جهاد. ایمان این چهار پایه را دارد که چهار شاخه دارد: "علی الامر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و الصّدق فی المَواطن، و شَنَآن الفاسقین. فَمَن اَمَرَ بالمعروف شَدَّ ظُهورَ المؤمنین و من نَهی عن المُنکَر اَرغَم اُنُوفَ الکافرین وَ مَن صَدَقَ فی المَواطِن قَضیٰ ما علیه و من شنِئ الفاسِقین و غَضِب لله ، غَضَب الله له و اَرضاه یومَ القیامة." و اما جهاد پایه ای است با چهار شاخه . یک شاخه اش امر به معروف یک شاخه اش نهی از منکر ، یک شاخه اش صدق در مواطن ( یعنی در آن بزنگاهها راستین بودن و پایمردی داشتن ) و یک شاخه اش تنگ نظری با تبهکاران . هر کس امر به معروف کند پشت مردم با ایمان را محکم کرده . هر کس نهی از منکر کند بینی مردم منافق و دو رو را به خاک رسانده و به خاک مالیده. هر کس در سربزنگاهها پایمردی نشان دهد وظیفه اش را انجام داده . و هر کس با تبهکاران آشتی ناپذیر باشد برای خدا خشم گرفته و کینه آنها را در دل و چهره اش نمودار ساخته ؛ لذا خدا هم برای او بر دشمنان حق و عدل خشم می گیرد و روز قیامت او را راضی و خرسند می کند.

روایتی است که در جلد یازدهم وسائل صفحه 407 از شیخ صدوق رحمه الله علیه با سندش از پیغمبر اکرم (ص) نقل می کند : " و قال رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم انَّ المَعصیة اذا عمل بها العبد سِرّاً لم یضر الا عاملها؛ فاذا عمل بها عَلانیةً و لم یغیر علیه اضرت بالعامّة . قال جعفر بن محمد علیه السلام: و ذلک انه یذل بعمله دین الله و یقتدی به اهل عداوة الله." نافرمانی و تخلف از فرمان حق تا وقتی که بنده نافرمان پنهانی نافرمانی می کند، زیانش فقط متوجه خود اوست. اما وقتی تخلف از قانون حق علنی شد، معصیت و نافرمانی علانیه و آشکار شد و واکنش مؤثری علیه او از طرف دیگران بروز و ظهور نکرد، زیانش دامن همگان را می گیرد. تا اینجا نقل کلام پیغمبر است. فرزند بزرگوارش امام صادق ، علیه السلام توضیح می دهد و سرّ این مطلب را بیان می کند که چرا در حالت دوم زیانش همه گیر است. برای اینکه این انسان نافرمان متخلف با این تخلف علنی و آشکارش آئین خدا را خوار می کند . از عزت و احترام قانون می کاهد ؛ احترام قانون را از بین می برد و کسانی که نوعی استعداد و آمادگی دشمنی با خدا در ایشان هست دنباله رو او می شوند و به او تأسی و اقتدا می کنند.

خیلی زنده و جالب است که چه در متن آیات و چه در متن این روایات و کلمات رسیده ، روی عالی ترین و مترقی ترین فرمول های انسان شناسی و جامعه شناسی که امروز به صورت یک علم با معیارهای علمی و قوانین علمی درآمده انگشت گذاشته است. حساب در امر به معروف و نهی از منکر حساب دیگری است ؛ حساب محیط سازی است ؛ محیط سالم برای پرورش سالم و صحیح استعدادهای خیر نهفته در انسانها بوجود آوردن. مساله بهداشت محیط اجتماعی است. این شوخی برنمی دارد. چطور در دنیا بر مسائل مربوط به بهداشت محیط ، از نظر بیماری های سرایت کننده جسمی میکروبی ، بعنوان یکی از جلوه های ترقی و تکامل علم و عمل بشر ، این قدر انگشت می گذارند و سازمان جهانی بهداشت درست می کنند، ما منکر اهمیت آن نیستیم ؛ همین طور هم هست ، خیلی مهم است، ولی چرا بشریت باید تنزل کند و بهداشت تن را اهمیت دهد و در نقطه مقابل به بهداشت جان و روان بی اعتناتر گردد؟ انتقاد ما بر تکیه روی بهداشت جسم و تن نیست - بر آن باید تکیه کرد - انتقاد شدید بر بی اعتنائی به بهداشت جان و روان و فکر وعقیده و خلق و خوی و خصلت آدمی است . انتقاد بر این است که چرا ارج انسانیت انسانها ، چه در نظامهای سرمایه داری و چه در نظامهای اشتراکی، کم است ؟ در هر دو جا سر انسانیت با پنبه بریده می شود. چرا ؟

 

انسان از دیدگاه اسلام

انسان اسلام موجودی است که باید انتخابگر به دنیا بیاید، انتخابگر بزرگ شود. انتخابگر زندگی کند، انتخابگر به راه فساد برود ،انتخابگر به راه اصلاح برود ، و تا لحظه مرگ هرگز زمینه انتخاب از دستش گرفته نشود . نظام اجتماعی و اقتصادی اسلام را، نظام تربیتی اسلام را، نظام کیفر و مجازات و حقوق جزائی اسلام را، نظام مدنی و حقوق مدنی و اداری اسلام را، همه را باید پس از توجه به این اصل شناخت. هر جا انسان از انتخابگری بیفتد دیگر انسان نیست؛ دیگر ارج انسانیت او رعایت نشده است. در این حال یا حیوان بارکش و باربری است که به او خوب میدهند بخورد، بپوشد، بنوشد، عیش و نوش کند، هرزگی کند اما خوب بار بکشد و خوب بار بدهد. او دیگر انسان نیست. حتی اگر بتوانند این را هم به او نمی دهند. بلکه فقط به اندازه رمق داشتن به او می دهند و با تازیانه از او کار می گیرند. این بدتر از او ، او بدتر از این ، هیچ کدام از اینها انسان اسلام نیست. عدالت اجتماعی اسلام این نیست. انسان اسلام نه زیر ضربات تازیانه تبلیغات شهوت انگیز انتخابگری اش را ازدست می دهد (نظام اجتماعی اسلام نمی گذارد چنین ضرباتی بر روح او وارد شود، تا انتخابگری از دستش گرفته شود) و نه زیر ضربات کشنده فقر و ناداری و ضربات مهلک اقتصادی ، که : کاد الفقر ان یکون کفراً . او انسانی است در یک مدار جالب . انسانی است که آوای حق درست به گوشش می رسد. انسانی است که مناظر برانگیزنده فطرت حق جوئی و حق پرستی در برابر دیدگانش فراوان به وجود می آید. انسانی است که در عین حال راه فاسد شدن به روی او صد درصد بسته نمی شود ، بلکه می تواند فاسد شود ، چون ارزش انسان در این است که بتواند فاسد شود ولی نشود ؛ والا اگر نتواند فاسد بشود چه هنری است .

خوب چه کنیم که این طور شود؟ این روایت می گوید امر به معروف و نهی از منکر جامع می تواند این مسائل را با هم تغییر بدهد. می گوید جلو علنی شدن فسق و فساد را بگیرد. می گوید همان راه فساد فردی که باز است باید بسته شود. اگر خواستی زمینه را برای انتشار و علنی شدن و تجاهر به فسق و فجور باز بگذاری ، عملاً آمده ای عامه مردم و توده ها را در معرض یک فشار سنگین قرار داده ای که چه بسا راه انتخاب را به روی آنها ببندد. مگر یک جوان معمولی تا چه حد می تواند در برابر عوامل گمراه کننده جنسی ، اجتماعی ، اقتصادی مقاومت کند؟ در جامعه ای که انسانها را به جرم حق گوئی و حق پوئی از هستی ساقط کنند، در چنین جامعه ای امکان سالم رشد استعدادهای حق جوئی و حق پرستی بالا می رود یا پائین می آید؟

برای زبده ها ممکن است بالا برود (چون زبده ها هر چه آبدیده تر شوند پرارجتر می شوند) ولی برای توده ها چطور ؟ برای توده ها عامل لغزش نیست ؟ " اَضَرَّت بالعامّة " اینجا خطری است بر سر راه توده ها ؛ بر سر راه عموم ؛ آنها در معرض لغزش قرار می گیرند، برای اینکه نوع مردم در معرض تازیانه های انتخابگری بر جاده ستم ، فساد ، تباهی ، هوس و شهوت قرار نگیرند باید محیط علنی اجتماع از این گونه انحرافها پاک باشد. نظام اجتماعی اسلام محیط را برای رشد فضیلت ها پاک می کند ؛ اما راه فاسد شدن را به طور صددرصد بر روی فرد نمی بندد. این است آن فرمول اجتماعی اسلام.

ما در زمانی زندگی می کنیم که عده ای یک بعدی به مطلب نگاه می کنند و می گویند ای آقا ، مردم را آزاد بگذارید : آزادی ، آزادی ، آزادی! پدران ما و یا پدربزرگها در دوره ای در این آب و خاک زندگی می کردند که از آن طرف غلتیده بودند. اگر کسی خبر می شد که در خانه فلان کس یک تنبک درست کردند و می زنند از دیوار بالا می رفت تا آن را بگیرد و پاره کند و به این ترتیب نهی از منکر کند ! آن از آن سو غلتیده بود ؛ نه به این حدیث توجه کرده بود و نه امروز به این حدیث توجه می شود. آن روز از این حدیث غفلت کرده بود که ای کسی که بعنوان حمایت از سنت رسول خدا ، صلوات الله و سلامه علیه ، از دیوار مردم بالا می روی برای اینکه ببینی اگر تنبک می زنند آن را بگیری و پاره کنی . " ان المعصیة اذا عمل بها العبد سراً لم تضرّ الا عاملها"، یعنی"معصیت وقتی که پنهانی انجام می شود فقط به عامل آن ضرر می رساند"، و امروز که از هر کوی و گذری می گذری آواهای فساد بر گوش پیر و جوان ، زن و مرد ، زمزمه می کند و آنها را به سوی تباهی می خواند . به او باید گفت : " و اذا عمل بها علانیهً و لم یغیر علیه اَضَرَّت بالعامة و ذلک انه یذل بعمله دین الله." "ولی هنگامیکه آشکارا انجام شود و از سوی دیگران منع نشود، به جامعه آسیب می رساند و این به دلیل آن است که او با گناه آشکارش، دین خدا را خوار و حرمت شکنی را متداول می کند"؛ حریم حرام و حلال باید در جامعه محفوظ باشد. حریم حق و باطل باید در جامعه محترم بماند. این احترام سدی است در برابر سیلی هولناک. خیلیها در جامعه مزاجشان آماده است که ببینند راه برای الدنگی باز می شود تا آنها از همه الدنگتر شوند. خیلی ها مزاجشان آماده است که ببینند راه برای زور گوئی و قلدری باز است تا آنها یک درجه و یک پله قلدرتر شوند. باید راه را بر روی آنها بست. باطل گرایان منتظر چنین فرصت های بی بند و بار مآبانه هستند.- این یک طرف.

حدیث بعد در کتاب نهج البلاغه است. این حدیث و این مطلب هم در این زمینه است. "و قال علیه السلام : فَرَضَ الله الایمانَ  تطهیراً من الشرک ، و الصَّلاةَ تَنْزیهاً عن الکِبر، و الزکاة تسبیباً للرزق، و الصیام ابتلاءً لاخلاصِ الخَلق، و الحجَّ تقربةً للدّین و الجهاد عزاً للاسلام، و الامرَ بالمعروف مصلحةً للعوام، و النهی عن المنکر رَدعاً للسفهاء." خدا بر ما لازم کرده است به آفریدگار یکتا و آورندگان وحی او و روز پاداش و کیفرش ایمان آوریم تا از شرک و بت پرستی و غیر خداپرستی پاک و پاکیزه شویم. نماز را مقرر کرده تا از کبر و خودپسندی و خودپرستی درآییم و خداپرست باشیم. زکات را مقرر کرده تا وسیله ای برای فراوانی رزق و روزی همگان باشد. روزه را مقرر کرده تا وسیله ای برای آزمایش اخلاص مردم باشد. حج را مقرر کرده تا وسیله ای برای نزدیک کردن و به هم پیوستگی دین و دینداران باشد. جهاد را مقرر کرده تا مایه عزت و شکوهمندی اسلام باشد. امر به معروف را مقرر کرده در جهت مصلحت توده ها. نهی از منکر را مقرر کرده برای اینکه بند و سدی باشد در برابر مردم نابخردی که از حق شکنی و تجاوز به حق و قانون خوششان می آید ؛ بیماری روانی و اخلاقی آنها این است.

روایت بعد ، روایتی است که صاحب وسائل از علی علیه السلام نقل می کند، (در جلد یازده صفحه 407). در این روایت به یک گوشه دیگر مطلب پرداخته شده است. عالمان به این روایت توجه کنند! مسئولان امور به این روایت توجه کنند ! مسلمانان عادی متعهد به  این روایت توجه کنند ! مردان و زنان با ایمان و وظیفه شناس مسئولیت شناس به این روایت توجه کنند ! ولی بیش از همه همان دو گروه علما و امرا باید به این روایت گوش دهند. از صدوق در کتاب علل [الشرائع] از امام صادق علیه السلام : "قال : قال امیرالمومنین علیه السلام: ان الله یعذب العامه بذنب الخاصه الا اذا عملت الخاصه بالمنکر سرّاً من غیر ان تعلم العامه ، فاذا عملت الخاصه بالمنکر جهاداً فلم تغیر ذلک العامه استوجب الفریقان العقوبه من الله عز و جل." خدا توده ها را به کیفر گناه زبده ها مشمول عقاب و کیفر خویش نمی کند . اما چه وقت ؟ وقتی که زبده ها فقط گناهان شخصی سرّی داشته باشند؛ گناهانی داشته باشند سرّی که آثارش به خارج سرایت نمی کنند، بلکه فقط یک تخلف شخصی سرّی است. اما وقتی زبده ها آشکارا مرتکب کارهای ناپسند شوند و توده درصدد جلوگیری از این زبده ها برنیاید، هر دو مستحق کیفر خدای عزوجل خواهند بود.

این حدیث ناظر به مسئولیت توده ها برای نگهداری زبده ها در راه خیر و صلاح است. و از آن حدیثهاست که باید زمینه اصلی یک بخش عمده از مسائل مربوط به نظام اداری و اجتماعی و اصلاح کار قرار می گیرد... آقائی کار خلافی می کند و فردی عامی به او می گوید آقا ، اینکار شما خلاف است چرا کردی ؟ پاسخ می شنود "برو ! عالم را با جاهل بحثی نیست."بنده خدا هم سرش را زیر می اندازد و می رود. امیر مرتکب خلافی می شود؛ یک فرد عادی به او می گوید آقا ، چرا این خلاف را کردی ؟ پاسخ می شوند : "پس انضباط اجتماعی کجا رفته ! به من می گویند مافوق و به تو می گویند مادون. مادون را با مافوق بحثی نیست!" در نظام اسلامی  فقط یک مقام غیر مسئول است که آن هم خداست. اوست که : " لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون " بقیه همه مسئول اند. پیغمبر و امام هم در آن درجاتی که غیر مسئول اند. به دلیل اعتقاد به عصمت آنهاست ؛ اما این چه ربطی دارد به دیگران ؟ بقیه همه مسئول اند. هیچ زیربنای اجتماعی از آن زیربنای شوم خطرناکتر نیست که انسانی ، یا انسانهائی بتوانند هرچه می خواهند بکند بی آنکه بشود بر آنها خرده گرفت از آنها بازخواست کرد. مسئولیت در جامعه اسلامی مسئولیت متقابل است همه نسبت به یکدیگر مسئول اند. " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیة "

بنابراین آن عامی که به عالم خرده می گیرد و می گوید این کار شما خلاف به نظر می رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنید که "برو عالم را با جاهل بحثی نیست"، یک وظیفه بیشتر ندارد؛ به نظر من وظیفه اش این است که دیگر به دیده عالم به آن فرد ننگرد ، چون او جاهلی است اصطلاح دان، نه عالمی ره شناس. آن فرد مادون که از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد می شنود که "من رئیس تو هستم پس انضباط اداری و تشکیلاتی یا حزبی کجا رفته ؟" باید به او به دیده مافوق ننگرد. این طاغوتی است که بر مسند کبریائی تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبری نیست. جامعه اسلامی جامعه هوشیارها و زبان دارهاست.

جامعه اسلامی جامعه بره ها نیست ؛ جامعه آدمهاست. آدمی که انتقاد می کند و در کار همه دقت می کند. اما به خاطر چی ؟ به خاطر پاسداری از محترمترین چیزها: حق و عدل. حق و عدل از همه کس محترمتر است ؛ پاسداری از آئین حق و آیین عدل ، فضیلت و عدالت و حق پرستی و خداپرستی ، نورانیت و روشنی ، مبارزه با ظلمت و حمایت از نور . البته یک شرط اصلی در امر به معروف و نهی از منکر شناخت معروف و منکر است. کسی که اصلاً خودش نمی داند معروف و منکر چیست ؟ به چه چیز دعوت کند ؟ چه چیز را امر کند و نهی کند؟ یک وقت است که اختلاف شما با آن عالم یا با آن مافوق بر سر این است که آیا این کار منکر هست یا منکر نیست. احراز این امر راه دیگری دارد. برای اینکه اگر آدم شک کرد در اینکه شناخت خودش درست است یا شناخت این عالم ، می تواند بگوید عالم که منحصر به این آقا نیست. آدم عالم زیاد پیدا می شود ؛ آدم سراغ ده عالم دیگر می رود و از آنها می پرسد. ولی بعد اینکه معلوم شد این کار منکر است آن وقت دیگر بهانه "عالم را با جاهل بحثی نیست" را پیش کشیدن و یکه تازه میدان زندگی بودن و بی مدعی آنچنان عمل کردن که دل می خواهد ، در جامعه اسلامی نیست.

جامعه اسلامی جامعه ای است که همه با همدیگر کار دارند ، چون سرنوشتشان به هم بسته و پیوست است و همه دارای سرنوشت مشترک اند.

انسانها فرمان می برند اما از فرمانده ای که برای دیگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ می داند. فرمان می برند ، ولی با حفظ حق انتقاد ، با حفظ حق رسیدگی و پرسش.

صاحب وسائل روایت را از علی علیه السلام نقل می کند که فرمود : " اعتبروا ایها الناس بما وعظ الله به أولیائه من سوء ثنائه علی الأحبار اذ یقول "لو لا ینهاهم الربانیون ولأحبار عن قولهم الاثم" و قال : "لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل." الی قوله : "لبئس ما کانوا یفعلون" و انما عاب الله ذلک علیهم لانهم کانوا یرون من الظلمه المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبه فیما کانوا ینالون منهم ، و رهبه مما یحذرون و الله یقول : "فلا تخشوا  الناس واخشونی" و قال : "المومنون بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر" فبدا الله بالامر بالمعروف و النهی عن المنکر فریضة منه لعلمه بانها اذا اُدیت و اُقیمت استقامت الفرائض کلها هنها و صعبها، و ذلک أنّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر دعاء الی الاسلام مع ردّ الظالم، و مخالفه الظالم و قسمه الفی ء و الغنائم، و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعها فی حقها."

آی مردم ! عبرت گیرید از اندرزی که خدا به اولیائش می دهد. این اندرز چیست ؟ نکوهشی که خدا از ملاهای جامعه یهود می کند. می گوید ، چرا ملاها و دانشمندان و روحانیون جامعه یهود آنها را از گفتار ناروایی که داشتند و کارهای ناپسندشان باز نداشتند ؟ در آیه دیگر می فرماید کافران بنی اسرائیل و ..... همه ملعون شدند و محروم از رحمت خدا. می دانید چرا خدا این مطلب را بر آنها خرده گرفت؟ برای اینکه آنها از ستمگران تجاوزگر کارهای ناپسند و منکر و فساد و تباهی می دیدند اما جلو آنها را نمی گرفتند . چرا ؟ برای اینکه نمی توانستند از هدایا و از پولها و از احترامی هائی که همین ظالمان به این ملایان می نهادند و می دادند صرفنظر کنند. و برای اینکه می ترسیدند از جانب این ستمگران قدرتمند به آنها آسیبی برسد، با اینکه خدا می گوید از مردم نترسید ، از من بترسید ، خدا در قرآن به شما راه را نشان داده است فرموده : "المومنون بعضهم اولیاء بعض"، مردم با ایمان هم سرنوشت هستند . به یکدیگر پیوسته هستند و چون پیوسته اند و سرنوشت آنها به هم بسته لذا امر به معروف و نهی از منکر می کنند. در این آیه اولین چیزی که خدا بعنوان اثر ولایت اجتماعی ذکر کرده عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر که واجبی است بزرگ از جانب خدا. چرا؟ چون خدا می داند که وقتی این واجب عمل شد همه واجبات دیگر، از آسان و سخت، رو به راه می شود. چرا ؟ چون دایره امر به معروف و نهی ازمنکر وسیع است : دعوت به اسلام است ، رد مظالم است ، مخالفت با ظالم و تجاوز گر است، تقسیم کردن اموال عمومی در میان مستحقان است، گرفتن صدقات و مازداها و مالیاتها از کسانی است که باید بدهند، و پرداختنش در موارد و مصارفی است که باید به مصرف آنها برسد.

 ******

دفتر دوم :

1- درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب ده گفتار

2- درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری

از کتاب حماسه حسینی

درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب ده گفتار

1- درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب ده گفتار

 

... در قرآن کریم می فرماید: والمؤمنون و المؤمنات بعضهُم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و یَنهَون عن المنکر و یُقیمون الصلاة و یؤتونَ الزکوة و یطیعون الله و رسولِه اولئک سَیَرحَمُهم أنَّ اللهَ عزیزٌ حکیم: یعنی مردان مؤمن و زنان مؤمنه دوستان یکدیگرند و بین آنها رابطه وصله مودت و عواطف محبت آمیز حکمفرما است، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را به پا می دارند زکات را اداء می نمایند، خدا و پیغمبر را اطاعت می کنند، اینها هستند که البته رحمت الهی شامل حالشان می شود، خداوند غالب و حکیم است.

در این آیه کریمه قسمتهائی بطور علت و معلول و سبب و مسبب مترتب بر یکدیگر ذکر شده است : لازمه ایمان حقیقی و واقعی – نه  ایمان تقلیدی و تلقینی – رابطه دوستی و علاقه بسرنوشت یکدیگر است و لازمه این محبت و علاقه ، امر به معروف و نهی از منکر است ، لازمه امر به معروف و نهی از منکر ، قیام بندگان است به وظیفه عبادت و خضوع نسبت به پروردگار یعنی نماز، و قیام به وظیفه کمک و دستگیری از فقرا ، یعنی زکات و بالاخره لازمه امر به معروف و نهی از منکر اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهای دینی است ، لازمه همه اینها این است که رحمت های بی پایان خداوند قادر غالب که کارهای خود را بر سنت حکیمانه اجرا می کند شامل حال می گردد.

در حدیث است که امام باقر (ع) درباره امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الأمر: یعنی بوسیله این اصل سایر دستورها زنده می شود، راهها امن می گردد ، کسب ها حلال می شود، مظالم به صاحبان اصلی برگردانده می شود ، زمین آباد می گردد از دشمنان انتقام گرفته می شود، کارها روبراه می شود.

... از اصل امر به معروف به نام "اصل فراموش شده" یاد کرده اند ، راست است اصل فراموش شده هم هست ، اما باید دید چرا فراموش شده ؟ در این مورد هم مثل همه موارد ما باید قبل از توجه به علل خارجی قضیه ، سخن معروف منسوب با امیرالمومنین (ع) را فراموش نکنیم که فرمود: دَواؤک فیک و داؤک منک (دوای درد تو در خود تو است و منشاء درد هم در خود تو است)، این خود ما بودیم که این اصل را به صورتی در آوردیم که مردم را بیزار کردیم و این اصل را فراموشاندیم.

امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از نظر اجرایی شرایطی دارد ، اولین شرطش حسن نیت و اخلاص است ما فقط در امور منکراتی که علنی است و با آنها تجاهر می شود حق تعرض داریم ، دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم.

در اجراء امر به معروف و نهی از منکر آن چیزی که بیشتر مورد توجه بوده دو وسیله بوده ، الان هم می بینیم مردم در اجرا این اصل توجهشان فقط به همین دو چیز است، آن دو چیز: یکی گفتن است و دیگری اعمال زور، یعنی اول بگوئیم بعدهم اگر از گفتن نتیجه نگرفتیم اعمال زور بکنیم، و به تعبیر دیگر که تعبیر سعدی است ما به " پند" معتقد هستیم و " بند"، اول پند می دهیم و اگر اثر نکند و قدرت داشته باشیم بزدن و بستن متوسل می شویم، این دوتا را خوب شناخته ایم و با این دوتا آشنائی داریم.

البته شک نیست که گفتن و پنددادن وسیله ایست از وسائل، اعمال زور هم به سهم خود در مواردی وسیله دیگری است از وسائل ، ولی آیا وسیله امر به معروف و نهی از منکر منحصر است به همین دو ؟ وسیله دیگر و راه دیگری نیست؟

 

راه اخلاص و عمل

در اخبار وارد شده که امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله و سه مقام دارد: مرحله قلب ، مرحله زبان ، مرحله ید و عمل، ما معمولاً از مرحله قلب بجای آنکه اخلاص و حسن نیت و علاقه به سرنوشت مسلمانان درک کنیم جوش و خروش و عصبانیتهای بی جا می فهمیم، و از مرحله زبان بجای آنکه بیانهای روشن کننده و منطقی بفهمیم که قرآن می فرماید: ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه، موعظه ها و پندهای تحکم آمیز می فهمیم و از مرحله ید و عمل هم بجای اینکه تبلیغ عملی و حسن عمل و همچنین تدابیر عملی بفهمیم تنها این مطلب را فهمیده ایم که باید اعمال زور کرد.

روی هم رفته ما برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله زیاده از حد، اعجاز قائل هستیم ؛ خیال می کنیم با گفتن و زبان کار درست می شود در صورتی که:

سعدیا گر چه سخندان و مصالح گوئی / بعمل کار برآید بسخندانی نیست

 

در حدیث است : (کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم) مردم را بدین حق و صلاح دعوت کنید اما با ابزاری غیر از ابزار زبان یعنی با ابزار عمل در حدیث دیگری است که معمولاً استناد فقها در باب امر به معروف و نهی از منکر است که : (ما جعل الله بسط اللسان و کف الید و أنما جعلهما یبسطان و یکفان معاً) یعنی چنین نیست که خدا اجازه داده باشد که تنها زبان باز باشد ولی دست بسته باشد بلکه اگر باز است هر دو باید باز باشد و اگر می خواهد بسته باشد هر دو بسته باشد، یعنی اگر عمل در کار نباشد خوب است زبان هم بسته باشد در اینجا استنباط یکی از بزرگترین فقهای اسلامی را از این حدیث و امثال این حدیث برای شما از کتاب خودش نقل می کنم.

شیخ ابوجعفر طوسی معروف به شیخ الطائفه در کتاب نهایه که از متون معتبر فقهی ما است می فرماید:

(و الامر بالمعروف یکون بالید و اللسان فاما بالید فهو ان یفعل بالمعروف و یجتنب المنکر علی وجه یتاسی به الناس.)

یعنی امر به معروف هم بوسیله دست می شود و هم بوسیله زبان ، اما بوسیله دست معنایش این است که خودش شخصاً عامل کار خیر باشد و عملاً از منکرات اجتناب کند تا مردم خودبخود به او تأسی جویند:

(واما باللسان فهو ان یدعو الناس الی المعروف و یعدهم علی فعله المدح و الثواب و یزجر هم و یحذر هم فی الاخلال به من العقاب .)

 یعنی اما بوسیله زبان با این نحو است که مردم را دعوت کند و نوید بدهد که در دنیا مورد ستایش و در آخرت مشمول پاداش الهی واقع می شوند و آنها را از کیفرهای بد بترساند؛ بعد می فرماید:

(وقد یکون الامر بالمعروف بالید بان یحمل الناس علی ذالک بالتادیب و الردع و قتل النفوس و الاضرار بها من الجراحات الا ان هذا الضرب لا یحب فعله الا باذن سلطان الوقت المنصوب للرئاسه)

 یعنی یک قسم از امر به معروف یدی و عملی این است که طرف را تأدیب کند و گاه منجر به قتل نفس و جراحت می شود ولی اگر مستلزم زدن و قتل نفس باشد بدون دستور حکومت شرعی جایز نیست.

صاحب جواهر الکلام بعد از نقل این عبارتها یا قسمتی از این عبارتها از شیخ طوسی ، این طور بگفته خود ادامه می دهد: (و نعم من اعظم افراد الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اعلاها اتقنها و اشدها تاثیراً خصوصاً بالنسبه الی روساء الدین هو ان یلبس رداء المعروف واجبه و مندوبه و ینزع رداء المنکر محرمه و مکروهه و یستکمل نفسه بالاخلاق الکریمه و ینزهها عن الاخلاق الذمیمه)

یعنی آری از بزرگترین امر به معروف و نهی از منکر ها و بالاترین آنها و پایه دارترین آنها و موثرترین آنها خصوصاً نسبت به زعماء دینی (که مردم به آنها و عمل آنها می نگرند) اینست که عملاً جامه کار نیک بپوشد و در کارهای خیر چه واجب و چه مستحب عملاً پیشقدم باشد ، جامه زشت کاری را از اندام خود دور کند نفس خویش را با اخلاق عالی تکمیل کند و اخلاق زشت را از خود دور کند بعد می فرماید:

(فان ذلک منه سبب تام لفعل الناس المعروف و نزعهم المنکر ، خصوصاً اذا اکمل ذالک بالمواعظ الحسنة المرغبه و المرهبه فان لکل مقام مقالاً و لکل داء دواءً و طب النفوس و العقول اشد من طب الابدان)

 یعنی امر به معروف و نهی از منکر از طریق حسن عمل سبب موثر و کاملی است و ممکن نیست بی اثر بماند، خصوصاً اگر به پند و اندرزهای خوب زبانی ضمیمه شود که هر مقامی سخنی را ایجاب می کند و هر دردی دوائی دارد، بهداشت و معالجه روح مردم مشکل تر و پر پیچ و خم تر است از معالجه بدن آنها در آخر سخن خود را با این جمله ختم می کند:

نسئل الله التوفیق لهذه المراتب یعنی از خدا مسئلت می نمائیم که ما را برای رسیدن به این درجات موفق بدارد.

علی (ع) می فرماید: (من نصب نفسه للناس اماما فلیبدء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تادیبه بسیرته قبل تادیبه بلسانه و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم) یعنی آنکس که می خواهد پیشوای مردم باشد و مردم را بدنبال خود براهی دعوت کند، پیش از آنکه می خواهد به دیگران یاد بدهد خود را مخاطب کند و بخودش تعلیم و تلقین نماید ، پیش از آنکه می خواهد مردم را با زبان خود تربیت کند با عمل و روش اخلاقی خوب و اخلاق صحیح خود را تربیت کند. آنکس که خودش را تعلیم و تلقین می کند و خودش را تربیت و تأدیب می کند برای احترام و تکریم شایسته تر است از آنکه معلم و مربی دیگران است.

 

انتظار بیش از حد از زبان و گوش

این خود یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است امروز در اجتماع ما که برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله، و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجاز می خواهیم بالضروره گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همانطوری باشد که قرآن فرموده ، حکمت و موعظه حسنه باشد حقائق را روشن کند تنها بصورت پندهای تحکم آمیز و آمرانه نباشد شرط لازمی است ولی به اصطلاح شرط کافی و یا علت تامه نیست و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و می خواهیم تنها با زبان و گوش همه کارها را انجام دهیم و انجام نمی شود ناراحت می شویم و ناله و فغان می کنیم و می گوئیم:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من                  آنچه البته بجائی نرسد فریاد است

این شعر برای ما درهمه زمانها صادق بوده و هست ، فکر نمی کنیم که ما اشتباه می کنیم ، ما بیش از اندازه از این گوش و زبان بیچاره انتظار داریم ، گاهی هم بلکه بیشتر اوقات باید از راه عمل و چشم استفاده کنیم، ما با دست خود و عمل خود خوب رفتار کنیم تا آنها با چشم خودشان ببینند یک مقداری هم به این گوش و زبان بیچاره استراحت بدهیم.


 عمل جمعی و گروهی

مطلب دیگر اینکه گذشته از اینکه ما در اجراء امر به معروف و نهی از منکر باید عمل را دخالت دهیم با این نکته توجه داشته باشیم که عمل هم اگر فردی باشد چندان مفید فائده ای نیست. خصوصاً در دنیای امروز، این هم خود یک مشکلی است در زندگی اجتماعی ما که آنهائی هم که اهل عمل می باشند توجهی به عمل اجتماعی ندارند باصطلاح " تک رو"می باشند از عمل فردی کاری ساخته نیست ، از فکر فرد کاری ساخته نیست ، از تصمیم فرد کاری ساخته نیست همکاری و همفکری و مشارکت لازم است.

در تفسیر المیزان در ذیل آیه کریمه قرآن : (یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا) بحثی دارد راجع باینکه دستور اسلام این است که تفکر، تفکر اجتماعی باشد.

 

منطق یا تعبد

مطلب دیگر که آن خیلی مهم است این است که ما در اجراء امر به معروف و نهی از منکر منطق را دخالت نمی دهیم، در صورتی که هر کاری منطقی مخصوص بخود دارد که کلید آن کار است.

عرض کردم چیزی را که ما خوب شناخته ایم و بیش از اندازه برایش اثر قائل شدیم زبان بود نه عمل، در عمل هم توجه به عمل فردی بود نه اجتماعی

اکنون می گوئیم چیزی که بیش از هر چیز دیگر مورد غفلت است دخالت منطق است در این کار، مقصود این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه طرز عملی مردم را نسبت به فلان کار نیک تشویق می کند و مردم را از فلان عمل زشت باز می دارد.

چندی پیش در یکی از روزنامه های عصر مقاله ای خواندم تحت عنوان " خروارها پند و نصیحت ". در آن مقاله بعد از آنکه نوشته بود که در کشور ما خروارها پند و نصیحت بصورتهای مختلف ولی بی اثر است این مثل را ذکر کرده بود " یک جو درمان بهتر از صد خروار نسخه است" بعد نوشته بود " درچندین سال پیش در یکی از شهرهای کوچک واقع در ایالات فیلادلفیا (آمریکا) زن ها مبتلا به قمار بازی شده بودند ابتداء کشیشها و روزنامه نویسها و خطباء و فصحاء تا می توانستند راجع به بدی قمار خصوصاً برای زنها گفتند و نوشتند ولی مثل همین حرفهای خودمانی مانند گردو روی گنبد سُر خورد و پایین افتاد و بجائی نرسید تا آنکه شهردار محل به فکر افتاد یکی دوتا باشگاه و نمایشگاه هنری زنانه دایر کند و سرگرمیهای مناسب در آنجا فراهم نماید: از قبیل نمایش بچه های چاق و تندرست و جایزه دادن به مادران کاردان و از قبیل کارهای دستی و غیره که هر کدام برنامه و ترتیبات خاصی داشت و مردم را سر ذوق می آورد، دو سه سالی از این جریان گذشت که زنهای آن شهر بکلی قمار را فراموش کردند.

این را می گویند چاره عملی و تدبیر عملی این معنای دخالت دادن منطق و تدبیر است در مبارزه با منکرات ، اگر آنها می خواستند به موعظه ها و خطابه های کشیشان و مقاله ها و روزنامه ها قناعت کنند می بایست برای همیشه بنشینند و مثل ما بگویند:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من                  آنچه البته بجائی نرسد فریاد است

... اگر می خواهید بدانید که در متن دستورهای اسلامی به دخالت دادن منطق در امر به معروف و نهی از منکر توجه شده باین نکته توجه کنید: فقها عموماً باستناد اخبار و احادیث گفته اند که یکی از شرائط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تاثیر است.

احتمال اثر یعنی احتمال نتیجه دادن هر حکمی مصلحتی دارد ، نماز مصلحتی دارد ، روزه مصلحتی دارد ، وضوء مصلحتی امر به معروف و نهی از منکر هم مصلحتی دارد ، مصلحت اینکار اینست که طرف به سخن یا عمل ما ترتیب اثر بدهد ، پس معنای احتمال تاثیر این است که احتمال بدهی مصلحت تشریع این حکم بر سخن یا عمل او مترتب بشود.

حال از شما سئوال می کنم که چرا در مورد نماز نگفته اند اگر احتمال می دهی این نماز در تو اثر داشته باشد و آن مصلحتی که در نماز هست مترتب می شود بخوان و اگر احتمال نمی دهی نخوان؟ و همچنین درباره وضوء و روزه و حج و عمره. برای اینکه آنها تعبدی محض می باشند ما نمی توانیم عقل خودمان را در کیفیت آنها و در اینکه باید بکنیم یا نباید بکنیم و چه جور بکنیم دخالت بدهیم، ولی امر به معروف و نهی از منکر از کارهائی است که ساختمان و کیفیت ترتیب آن واینکه در کجا مفید است و بچه شکل مفید است و مؤثر است و بهتر ثمر می دهد و بار می  دهد و نتیجه می دهد همه را شارع در اختیار عقل ما و فکر ما و منطق ما گذاشته است. صاحب جواهر هم می گوید: در همین موارد یگانه چیزی را که باید در نظر گرفت این است که بچه نحو و بچه شکل و با چه کیفیت و چه وسیله به هدف و مقصود نزدیک می شویم.

اگر این مطلب را خوب بفهمیم طرز فکر ما در فهم اخبار و احادیث امر به معروف ونهی از منکر عوض می شود و بسیاری از تعارضهائی که خیال می کنیم بین ادله این اصل در بعضی خصوصیات وجود دارد مرتفع می شود...

... غالباً وقتی که اسم امر به معروف ونهی از منکر برده می شود گفته می شود آقا مگر می گذارند ، مگر می شود امر به معروف ونهی از منکر کرد ، موانعی است ، موانع زیادی هست.

بر عکس یگانه چیزی که در هیچ زمانی ممکن نیست بطوری کلی جلو آن را گرفت و هیچ قدرتی نمی تواند بکلی از آن جلوگیری کند همین امر به معروف و نهی از منکر است البته اگر مقصود از امر به معروف و نهی از منکر تنها گفتن و جنجال کردن و بعد هم اعمال زور و فشار باشد ممکن است موانعی پیش بیاید ولی عرض کردم اساس امر به معروف و نهی از منکر نیکوکاری است، مگر ممکن است کسی بخواهد از خودگذشتگی کند و خود را در خدمت خلق خدا قرار دهد، بخواهد خودش خوب باشد و بمردم خوبی کند و آنگاه قدرتی بتواند جلو خوبی خود او یا خوبی کردن او را بگیرد مگر می شود به مردم گفت خوب نباشید و به مردم خوبی نکنید...


2- درسهایی از استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب حماسه حسینی

 

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

علمای اسلامی برای امر به معروف و نهی از منکر مراتب و درجات و همچنین اقسامی قائل شده اند . [در مرحله اول گفته اند باید شخص از منکر] تنفر و انزجار داشته باشد، یعنی باید ریشه ای در روح و قلب و ضمیرش داشته باشد. و در مرحله بعد گفته اند اولین درجه و مرتبه نهی از منکر هَجر و اِعراض است ؛ یعنی وقتی شما فرد یا افرادی را می بینید که مرتکب منکراتی می شوند ،مرتکب کارهای زشتی می شوند ، بعنوان مبارزه با او (نه مبارزه با شخص او بلکه مبارزه باکار زشت او) و برای اینکه او را از کار زشتش باز دارید ، از او اعراض می کنید ، وی را مورد هجر قرار می دهید ، یعنی با او قطع رابطه می کنید.

به عنوان مثال ، شخصی رفیق و دوست شماست با یکدیگر صمیمی و محشور و معاشر هستید روابطتان با یکدیگر دوستانه است ، رفت و آمد دارید ، با هم گرم می گیرید ، مسافرت می روید ، میانتان هدایایی مبادله می شود. یک وقت اطلاع پیدا می کنید که همین رفیق و دوست صمیمی شما دچار فلان عمل زشت شده است، فلان کار زشت را مرتکب می شود ، فلان گناه قطعی و مسلم را مرتکب می شود یکی از درجات و مراتب امر به معروف ونهی از منکر و در واقع یکی از اقسام تنبیه که در مواردی باید اجرا شود این است که شما نسبت به او سردی نشان دهید ، بی اعتنائی کنید و آن صمیمیتی را که سابقاً به او نشان می دادید بعد از این نشان ندهید این خود نوعی تنبیه است . البته انسان باید در باب امر به معروف ونهی از منکر منطق به کار ببرد، عمل او منطبق با منطق باشد . این در موردی است که اگر شما با آن شخصی که با او صمیمیت دارید قطع رابطه کنید و نسبت به او سردی نشان دهید این عمل شما نسبت به او تنبیه باشد و تنبیه تلقی شود؛ یعنی تحت یک زجر و شکنجه روحی قرار گیرد و این عمل شما در جلوگیری از کار بد او تأثیر داشته باشد و الّا مواردی هم هست که کسی، فرزند شما، دوست شما، جوانی، مبتلا به عادت زشتی شده است و رابطه او با شما روی عادتی است که از گذشته داشته است. چه بسا از اینکه شما با او قطع رابطه کنید استقبال می کند تا او هم به شما قطع رابطه کند و آزادتر دنبال منکرات و کارهای زشت برود. در اینجا قطع رابطه شما با او نه تنها اثر تنبیهی ندارد بلکه اثر تشویقی نیز دارد ، یعنی او را بیشتر در کار خود آزاد می گذارید و عملاً به آن کار تشویق می کنید. در چنین مواردی این کار درست نیست. پس اینکه علما می گویند یکی از درجات امر به معروف و نهی از منکر اعراض و هجر است، در موردی است که کار شما اثر بگذارد و اثر آن هم تنبیه طرف باشد.

البته اعراض و هجر دیگری نیز هست که نهی از منکر نیست و عنوان دیگری دارد : شما با خانواده ای محشور بوده اید رابطه دوستی و احیاناً خویشاوندی داشته اید ، می بینید این خانواده فاسد شده است. به خاطر حفظ خود و خانواده تان (برای اینکه معاشرت با بیمار ، بیماری می آورد : " می رود از سینه ها در سینه ها / از ره پنهان صلاح و کینه ها " افراد به طور مخفی در یکدیگر اثر می گذارند) و برای اینکه عادت زشت آنها در خانواده شما سرایت نکند ، با آنها قطع رابطه می کنید. حساب این مورد از موارد دیگر جداست.

پس در مواردی که انسان خود بهتر تشخیص می دهد ، در مواردی که انسانی دچار عادت زشتی شده است که اگر شما دوستی خود را با او ادامه دهید به منزله تشویق اوست ولی اگر با او قطع رابطه کنید زجر روحی می کشد و تنبیه می شود، قطعاً بر شما واجب است که با این شخص قطع رابطه کنید ، از او اعراض کنید ، این یک درجه است.

 

مرحله زبان

درجه دومی که علما و دانشمندان برای نهی از منکر ذکر کرده اند ، مرحله زبان است ، مرحله پند و نصیحت وارشاد است یعنی بسا هست آن بیماری که دچار منکری هست و عمل زشتی را مرتکب می شود ، به خاطر جهالت و نادانی اوست. تحت تاثیر یک سلسله تبلیغات قرار گرفته است ، احتیاج به هادی و راهنما و معلم دارد ، احتیاج به روشن کننده دارد ، احتیاج به فردی دارد که با او تماس بگیرد. با کمال مهربانی با او صحبت کند موضوع را با او در میان بگذارد ، معایب و مفاسد را برای او تشریح کند تا آگاه شود و باز گردد. این مرحله نیز یک درجه از نهی از منکر است. به این معنی که در مواردی که کسی با ما تماس دارد و به یک عمل منکر و زشتی ابتلا دارد و ما می توانیم با منطقی روشنگر او را به ترک آن عمل قانع کنیم ، بر ما واجب است که باچنین منطقی با آن شخص تماس بگیریم.

 

مرحله عمل

مرحله سوم مرحله عمل است. گاهی طرف در درجه ای و در حالی است که نه اعراض و هجران ما تأثیری براو می گذارد و نه می توانیم با منطق و بیان و تشریح مطلب ، او را از منکر بازداریم ، بلکه باید وارد عمل شویم؛ اگر وارد عمل شویم ، می توانیم ، چطور وارد عمل شویم؟ وارد عمل شدن ، مختلف است ، معنای وارد عمل شدن تنها زور گفتن نیست ، کتک زدن و مجروح کردن نیست. البته نمی گویم در هیچ جا تنبیه لازم نیست بله مواردی هم هست که جای تنبیه عملی است. اسلام دینی است که طرفدار حد است طرفدار تعزیر است ؛ یعنی دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی می رسد که مجرم را جز تنبیه عملی چیز دیگری تنبیه نمی کند و از کار زشت باز نمی دارد اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همه موارد ، موارد سختگیری و خشونت است.

علی (ع) درباره پیغمبر اکرم (ص) این طور تعبیر می کند : " طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّه، قَدْ اَحْکَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحْمیٰ مَواسِمَهُ " می فرماید : او طبیب بود؛ پزشکی بود که بیمارها و بیماری ها را معالجه می کرد بعد به اعمال اطباء تشبیه می کند که اطباء هم مرهم می نهند و هم جراحی می کنند و احیاناً داغ می کنند. می گوید پیغمبر دوکاره بود : پزشکی بود هم مرهم نه و هم جراح و داغ کن. مقصود این است که پیغمبر دوگونه عمل می کرد. یک نوع عمل پیغمبر ، مهربانی و لطف بود. اول هم " اَحْکَمَ مَراهِمَه " را ذکر می کند ، یعنی عمل اول پیغمبر همیشه لطف و مهربانی بود . ابتدا از راه لطف و مهربان معالجه می کرد با منکرات و مفاسد مبارزه می کرد ، اما اگر به مرحله ای می رسید که دیگر لطف و مهربانی و احسان و نیکی سود نمی بخشید آنها را به حال خود نمی گذاشت. اینجا بود که وارد عمل جراحی و داغ کردن می شد. هم مرهمهای خود را بسیار محکم و موثر انتخاب می کرد و هم آنجا که پای داغ کردن و جراحی در میان بود ، عمیق داغ می کرد و قاطع جراحی می نمود. سعدی ما هم این مطلب را می گوید ولی بدون آنکه حق تقدمی برای مهربانی قائل شده باشد . می گوید:

درشتی و نرمی بهم در به است             چو رگزن که جراح و مرهم نه است

می گوید : هم درشتی باید باشد و هم مهربانی ، مثل رگزن که هم جراحی می کند و هم مرهم می نهد این در مورد مبارزه با منکرات.

 

امر به معروف لفظی و عملی

ولی در مورد امر به معروف چطور؟ به چه شکل و نحوی باید انجام شود ؟ امر به معروف هم عیناً همین تقسیمات را دارد با این تفاوت که امر به معروف یا لفظی است یا عملی . امر به معروف لفظی این است که انسان با بیانْ حقایق را برای مردم بگوید ، خوبیها را برای مردم تشریح کند ، مردم را تشویق کند و به آنها بفهماند که امروز کار خیر چیست.

امر به معروف عملی این است که انسان نباید به گفتن قناعت کند، گفتن کافی نیست. می توانیم بگوییم یکی از بیماری های اجتماعی امروز ما این است که برای گفتن بیش از اندازه ارزش قائل هستیم . البته گفتن خیلی ارزش دارد، نمی خواهم منکر ارزش گفتن باشم. تا گفتن نباشد، روشن کردن نباشد ، نوشتن و تشریح حقایق نباشد ، کاری نمی شود ، مقصودم این است که ما می خواهیم همه چیز را با گفتن درست شود. مثل آن کسانی که می خواهند با ورد همه چیز را درست کنند ؛ وردی بخوانند ، زمین آسمان شود و آسمان زمین . ما می خواهیم فقط با قدرت لفظ و بیان وارد شویم و حال اینکه مطلب این جور نیست . گفتن شرط لازم هست ولی کافی نیست ، باید عمل کرد.

هر یک از امر به معروف لفظی و امر به معروف عملی به دو طریق است. مستقیم و غیرمستقیم . گاهی که می خواهید امر به معروف یا نهی از منکر کنید ، مستقیم وارد می شوید ، حرف را مستقیم می زنید ، یعنی اگر می خواهید کسی را وادار به کاری کنید می گویید : من از جنابعالی خواهش می کنم فلان کار را انجام دهید . ولی یک وقت هم به طور غیرمسقیم به او تفهیم می کنید که البته مؤثرتر و مفیدتر است ؛ یعنی بدون آنکه او بفهمد که شما دارید با او حرف می زنید از کسی که فلان کار را کرده است تعریف می کنید کار او را توجیه و تشریح می کنید می گویید فلان کس در فلان مورد چنین عمل کرده این طور رفتار کرده و .... تا او بداند و بفهمد. این بهتر در او اثر می گذارد کما اینکه عمل هم به طور غیرمستقیم مؤثرتر است. حال برای روش غیرمستقیم حدیث معروفی را برای شما ذکر می کنم ، ببینید این روش چقدر مؤثر است:

حسنین (امام حسن وامام حسین ) علیه السلام در حالی که هر دو طفل بودند به پیرمردی که در حال وضو گرفتن بود برخورد می کنند متوجه می شوند که وضوی او باطل است. این دو آقازاده که به رسم اسلام و رسوم روانشناسی آگاه بودند فوراً متوجه شدند که از یک طرف باید پیرمرد را آگاه کنند که وضویش باطل است و از طرف دیگر اگر مستقیماً به او بگویند آقا وضوی تو باطل است شخصیتش جریحه دار می شود ناراحت می شود اولین عکس العملی که نشان می دهد این است که می گوید خیر همین طور درست است ؛ هر چه هم بگوئی گوش نمی کند. بنابراین جلو رفتند و گفتند ما هر دو می خواهیم در حضور شما وضو بگیریم. ببینید کدامیک از ما بهتر وضو می گیریم. (معمولا" آدم بزرگ درباره بچه می پذیرد) می گوید وضو بگیرید تا میان شما قضاوت کنم . امام حسن یک وضوی کامل در حضور او گرفت ، بعد هم امام حسین ، تازه پیرمرد متوجه شد که وضوی خودش نادرست بوده بعد گفت : وضوی هر دوی شما درست است وضوی من خراب بود. ...

 

عمل صالح و تقوا ، بهترین امر به معروف

شما اگر بخواهید به شکل غیرمستقیم امر به معروف کنید ، یکی از راههای آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید خودتان اهل عمل و تقوا باشید . وقتی خودتان این طور بودید ، مجسمه ای خواهید بود از امر به معروف و نهی از منکر هیچ چیز بشر را بیشتر از عمل تحت تأثیر قرار نمی دهد. شما می بینید مردم از انبیاء و اولیاء زیاد پیروی می کنند ولی از حکما و فلاسفه آنقدرها پیروی نمی کنند. چرا ؟ برای اینکه فلاسفه فقط می گویند فقط مکتب دارند فقط تئوری می دهند ؛ در گوشه حجره اش نشسته است، پی در پی کتاب می نویسد و تحویل مردم می دهد. ولی انبیاء و اولیاء تنها تئوری و فرضیه ندارند ، عمل هم دارند . آنچه می گویند اول عمل می کنند. حتی این طور نیست که اول بگویند بعد عمل کنند ، اول عمل می کنند بعد می گویند. وقتی انسان بعد از آنکه خودش عمل کرد ، گفت ، آن گفته اثرش چندین برابر است.

علی بن ابیطالب می فرماید : ( و تاریخ هم نشان می دهد که این طور است) : " ما اَمَرْتُکُمْ بِشَیءٍ اِلّا وَ قَدْ سَبَقْتُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ، وَ لا نَهَیْتُکُمْ عَنْ شَیءٍ اِلّا وَ قَدْ سَبَقْتُکُمْ بِالنَّهی عَنْهُ " هرگز شما ندیدید که شما را به چیزی امر کنم مگر اینکه قبلاً خودم عمل کرده ام ( تا اول عمل نکنم به شما نمی گویم ) و من هرگز شما را از جیزی نهی نمی کنم مگر اینکه قبلاً خودم آن را ترک کرده باشم ( چون خودم نمی کنم، شما را نهی می کنم) " کونوا دُعاةً لِلناس بغیر السنتکم " مردم را به دین  دعوت کنید اما نه با زبان ، با غیر زبان دعوت کنید ؛ یعنی با عمل خودتان مردم را به اسلام دعوت کنید .انسان وقتی عمل می کند ، خود به خود با عمل خود جامعه را تحت تأثیر قرار می دهد.

فیلسوف معروف معاصر ، ژان پل سارتر حرفی دارد . البته حرف او تازگی ندارد ولی تعبیری که می کند تازه است . می گوید : من کاری که می کنم ضمناً جامعه خود را به آن کار ملتزم کرده ام و راست هم هست. هر کاری که شما بکنید کار بد یا خوب..... جامعه خود را به آن کار ملتزم کرده اید . خواه ناخواه کار شما موجی به وجود می آورد ، تعهدی برای جامعه ایجاد می کند ، بایدی است برای خود شما و بایدی است برای اجتماع شما ؛ یعنی هر کاری ضمناً امر به اجتماع است و اینکه تو هم چنین کن . وقتی بگویم مثل من نباش، نمی شود. من هر چه به شما بگویم به قول من عمل کن ولی به کردار من کاری نداشته باش ، فایده ندارد . شما نمی توانید به گفتار من توجه کنید ولی به کردار من توجه نکنید . آنچه در شما التزام و تعهد به وجود می آورد ، در درجه اول کردار من است در دردرجه دوم گفتار من.

هر مصلحی اول باید صالح باشد تا بتواند مصلح باشد . او باید برود به پیش . به دیگران بگوید پشت سر من بیاید. خیلی فرق است میان کسی که ایستاده و به سربازش فرمان می دهد ؛ برو به پیش ، من اینجا ایستاده ام و کسی که خودش جلو می رود و می گوید : من رفتم ، تو هم پشت سر من بیا. ...

 

مرز امر به معروف و نهی از منکر

درباب امر به معروف و نهی از منکر ، این مساله مطرح است که مرز این کار کجاست؟ بنده و شما که باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم ، تا کجا باید جلو برویم ؟ یک وقت است که امر به معروف و نهی از منکر می کنیم و هیچگونه آسیب و خطری متوجه ما نیست، اگر نکنیم فقط تنبلی کرده ایم ؛ حقیقت را می گوییم بدون اینکه اگر بگوییم خطری متوجه ما شود ، نهی از منکر می کنیم بدون اینکه خطری متوجه مال ، آبرو و جان ما شود. تا اینجا را همه قبول می کنند. اما اگر به اینجا رسید که اگر بنا شد من امر به معروف و نهی از منکر بکنم ضرری به مال من می رسد ، به من فحش می دهند ، مرا کتک می زنند  ، آبرویم را می برند ، به من تهمتها می زنند ، بکنم یا نه ؟ اگر امر به معروف و نهی از منکر کنم جانم در خطر قرار می گیرد ، کشته می شوم ، بکنم یا نکنم ؟ اگر امر به معروف و نهی ازمنکر علاوه بر خودم جان عزیزانم در خطر است ، خاندانم هم به اسارت می رود ، بکنم یا نکنم؟

اینجا ممکن است کسی بگوید بعضی از علمای اسلام گفته اند ، مرز امر به معروف و نهی از منکر آنجاست که خطری در کار نباشد ، ضرری در کار نباشد ، به آبرو به جانت و حتی به مالت صدمه ای وارد نیاید ، به بدنت صدمه ای وارد نشود. در واقع ارزش امر به معروف و نهی از منکر را پایین آورده اند ، گفته اند : امر به معروف و نهی از منکر باید کرد اما نه تا آنجا که آبروی تو هم در خطر باشد؛ یعنی اگر پای آبرو و پای امر به معروف و نهی از منکر در میان بود ، امر به معروف و نهی از منکر را رها کن، به آبرویت بچسب.

البته من قبول دارم که آبرو در اسلام محترم است. بدون شک آبرو و بدن مومن احترام دارد. شما حق ندارید بدون موجب یک زخم کوچک در بدنتان ایجاد کنید ، حق ندارید بدون موجب بر بدن خودتان دیه ای وارد کنید ، تا چه رسد به اینکه کاری کنید که جانتان به خطر بیفتد . در اینکه انسان نباید بدون جهت جان خود را به خطر بیندازد . شکی نیست قرآن می گوید : " وَ لا تُلْقُوا بِاَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ " اگر بخواهید از بالای بام ، خود را پایین بیندازید ولو تحت فشار قرض قرار گرفته باشید یا در عشقی شکست خورده باشید ولو در حالی باشید که تمام دنیا و مافیها برای شما ارزش نداشته باشد. زندگی تاریک باشد این عمل جایز نیست . درست مثل این است که انسان دیگری را کشته باشید . قرآن کریم صریحاً در باب قتل عمد می گوید : " فَجَزاؤُهُ جَهَنَّم " کسی که نفس محترمی را می کشد، اعم از اینکه غیرخودش یا خودش باشد ، کیفر او جهنم است " خالداً فِیها " برای همیشه هم در جهنم باید باقی بماند ، کسانی که خیال می کنند اختیار جان خودشان را دارند ، اشتباه می کنند . مال انسان محترم است. اما چون مالی که شما دارید تنها مال شما نیست. در درجه اول مال اجتماع و در درجه دوم مال شماست ، حق استفاده از آن را دارید ولی حق تضییع ، اسراف و تبذیر آن را ندارید ، اسلام چنین حقی برای شما قائل نیست. مال محترم ، بدن محترم ، جان محترم ، آبرو محترم ، مگر می توانید در اجتماع کاری کنید که بی جهت آبرویتان برود ، بی جهت به شما تهمت بزنند ( اتَّقوا مَواضِعَ التُّهَمِ ) بحث در این نیست.

بحث در این است که امر به معروف و نهی از منکر در برابر این امور محترم چقدر نیرو دارد ؟ درجه احترام امر به معروف و نهی از منکر چقدر بالاست که به مصداق گفته پیغمبر اکرم (ص) " اِذَا اجْتَمَعَتْ حُرْمَتانِ تُرِکَتِ الصُّغْریٰ لِلْکُبْریٰ " وقتی دو حرمت با یکدیگر تزاحم و اجتماع پیدا می کنند ، لزوماً باید حرمت کوچکتر را فدای حرمت بزرگتر کنیم.

 

نظریه اول : بی ضرر بودن

بعضی از علمای اسلام ، و خیلی متاسفم که باید بگویم بعضی از علمای بزرگ شیعه که از آنها چنین انتظاری نمی رفت ، می گویند : مرز امر به معروف و نهی از منکر بی ضرری است نه بی مفسده ای ، ضرری به جان یا مال یا آبرویت نرسد ؛ یعنی اگر پای ضرر به اینها در میان بود ، امر به معروف و نهی از منکر را رها کن ! آن ، کوچکتر از این است که با احترام جان یا آبرو یا بدن برابری کند! ارزش امر به معروف و نهی از منکر را پائین می آورند.

 

نظریه دوم : بستگی به موضوع آن دارد

اما دیگری می گوید : نه ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از اینهاست. البته با توجه به موردش . ببین امر به معروف و نهی از منکر را برای چه می خواهی بکنی ؟ در چه موضوعی می خواهی امر به معروف و نهی از منکر کنی ؟ یک وقت موضوع امر به معروف و نهی از منکر موضوع کوچکی است . مثلاً کسی کوچه را کثیف می کند ، پوست خربزه را می اندازد در کوچه ، نباید بیندازد . شما اینجا باید نهی از منکر کنید ، باید او را ارشاد و هدایت کنید ، باید به او بگویید این کار را نکن ، درست نیست. حالا اگر شما برای نهی از منکر کردن در چنین مسأله ای ، به خاطر پوست خربزه در کوچه انداختن، بدانید او یک فحش ناموسی به شما می دهد، در این صورت این کار آنقدر ارزش ندارد که شما یک فحش ناموسی بشنوید.

یک وقت هم هست که موضوع امر به معروف و نهی از منکر ، موضوعی است که اسلام برای آن اهمیتی بالاتر از جان و مال و حیثیت انسان قائل است. می بینید قرآن به خطر افتاده است ، تمام دسیسه  بازی ها برای این است که با قرآن مبارزه شود ، وضعیت در سر حد به خطر افتادن قرآن و اصول قرآنی است. درسر حد به خطر افتادن عدالت است که قرآن صریح می گوید هدف انبیاء برقرای عدالت در اجتماع بشری است : " لَقَد اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ المْیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالْقِسطِ " ( مساله ظلم و عدالت، اصل و محور زندگی بشریت است . پیغمبر اکرم فرمود : " اَلْمُلْکُ یَبْقیٰ مَعَ الْکُفْر و لا یَبْقیٰ مَعَ الظُّلْمِ ." هیچ اجتماعی نمی تواند بر شالوده ظلم و ستم باقی بماند . ) یا آنجا که مسأله ای نظیر وحدت اسلامی در خطر است ، که اسلام در موضوع وحدت چه اندازه عنایت و حساسیت دارد و به وحدت مسلمیت اهمیت می دهد ، می فرماید : " وَ اعْتَصِموا بِحَبْلِ الله جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقوا " دست دشمن را می بینی ، دسیسه دشمن را می بینی که دائماً میان مسلمین تفرقه اندازی می کند ؛ آیا در اینجا می گویی امر به معروف نکن ، حرف نزن ، نهی از منکر نکن ،که اگر این را بگویم جانم در خطر است ، آبرویم در خطر است ، اجتماع نمی پسندد از این مزخرفها؟!

بنابراین ، امر به معروف و نهی از منکر در مسائل بزرگ مرز نمی شناسد هیچ چیزی ، هیچ امر محترمی نمی تواند با امر به معروف و نهی از منکر برابری کند. نمی تواند جلویش را بگیرد . این اصل دایر مدار این است که موضوع امر به معروف و نهی از منکر چیست. اینجاست که می بینیم حسین ابن علی، ارزش امر به معروف و نهی از منکر را چقدر بالا برد ! همان طور که اصل امر به معروف و نهی از منکر ارزش نهضت حسینی را - به بیانی که قبلاً عرض کردم بالا برد . نهضت حسینی نیز ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد چون حسین بن علی فهماند که انسان در راه امر به معروف و نهی از منکر به جائی می رسد که مال و آبروی خودش را باید فدا کند ، ملامت مردم را باید  متوجه خودش کند همانطور که حسین کرد. ...

 

احتمال اثر

... فقهای ما در باب امر به معروف و نهی از منکر دو مطلب گفته اند که باید آنها را توضیح دهیم . یکی این است که امر به معروف و نهی از منکر در جائی است که انسان احتمال اثر بدهد. معنی این جمله چیست ؟ امر به معروف و نهی از منکر یک قانون تعبدی مثل نماز یا روزه نیست که البته حکمت و فلسفه و اثری دارد ولی به ما مربوط نیست که ببینیم اگر اثر خودش را می بخشد انجام بدهیم و اگر اثر خودش را نمی بخشد انجام ندهیم. به ما گفته اند شما نماز را به هر حال باید بخوانید این در اختیار تو نیست. تو نمی توانی حساب کنی که این نماز اثر دارد یا اثر ندارد. تو باید تحت این فرمول و قاعده بخوانی . اینکه این کار به نتیجه می رسد یا نمی رسد ، از حوزه منطق بشر خارج است . ولی امر به معروف و نهی از منکر را بشر باید با منطق خودش اداره کند .یعنی همیشه در کارها باید روی آن نتیجه ای که باید بر آن مترتب شود حساب کند. نیرو مصرف می کنی مایه مصرف می کنی امر به معروف ونهی از منکر می کنی ولی حساب کن ببین تو در این کار چقدر به نتیجه و هدف می رسی . مثل تاجری باش که وقتی سرمایه اش را خرج می کند ، روی حساب ( لااقل حساب احتمالات ) می خواهد سودی که از این کار می برد بیش از سرمایه ای باشد که مصرف می کند و این بسیار حرف منطقی ای است . یعنی اگر ما در جائی امر به معروف و نهی از منکر می کنیم یک سرمایه مالی یا جانی یا لااقل یک سرمایه وقتی و زمانی مصرف می کنیم ولی یقین داریم که کوچکترین اثری نمی بخشد یا اثر معکوس می بخشد ، آیا باز باید انجام بدهیم ؟ نه خیلی حرف منطقی و درستی است این منطق در مقابل منطق خوارج است.

در فقه خوارج امر به معروف و نهی از منکر یک تعبد محض است یعنی انسان حق ندارد حساب و منطق را در آن وارد کند. او باید کورکورانه و چشم بسته ، امر به معروف و نهی از منکر کند ولو یقین دارد که در اینجا سرمایه را مصرف می کند و سودی هم نمی برد. می گوید به ما مربوط نیست. خدا گفته تو باید به هر حال امر به معروف و نهی از منکر کنی . ائمه ما به ما گفتند این اشتباه است! خدا این جور امر به معروف و نهی از منکر را دستور نداده است.

در امر به معروف و نهی از منکر قطعا" باید حساب ، تدبیر ، فکر و منطق به کار برده شود. علمایی که در مسائل اجتماعی مطالعه کرده اند گفته اند که راز انقراض خوارج همین بود که در امر به معروف و نهی از منکر ، منکر منطق بودند می آمد درحضور یک جبار گردنکش در حالی که شمشیرش را کشیده بود یقین داشت که در اینجا حرفش کوچکترین اثری ندارد، ولی می گفت. او هم آناً او را معدوم می کرد. به اصطلاح تاکتیک نداشتند. منطق و حساب در کارشان نبود. بی گدار خودشان را به آب می زدند. نتیجه ، انقراضشان شد. ولی ائمه ما گفتند این کار غلط است . "تقیّه" هم که شما شنیده اید یعنی به کار بردن تاکتیک در امر به معروف و نهی از منکر ؛ از ماده " وقی " به معنی نگهداری است . یعنی چه ؟ یعنی امر به معروف و نهی از منکر مبارزه است. در مبارزه، انسان وسیله دفاعی هم باید به کار ببرد؛ یعنی بزن ولی کوشش کن نخوری. اما تو می خواهی بگوئی بر من جهاد واجب است. ولی چرا سلاح بپوشم، چرا زره بپوشم، مگر اگر کشته بشوم به بهشت نمی روم؟ چرا. پس من همین طور خودم را به قلب لشکر می زنم تا کشته شوم و به بهشت بروم. می گوید این کار را نکن. تو داری نیروی اسلام را مصرف می کنی تو خودت خشتی در بنای اسلام هستی ، نیرویی از نیروهای اسلام هستی . برو بزن ولی کوشش کن تا حد امکان کمتر بخوری. اگر به این خیال بروی ، اسلحه نپوشی و به خاطر اسلحه نپوشیدن کشته شوی ، نیروی اسلام را هدر داده ای برو بزن و تا حد امکان کشته نشو. برو تا حد ممکن طرف را از بین ببر ولی خود را حفظ کن. این ، معنی مطلبی است که آقایان گفته اند و بسیار مسأله منطقی ای است.

 

شرط قدرت

مطلب دیگری ما در باب امر به معروف و نهی از منکر داریم که این هم در اخبار و روایات ما هست ، متن حدیث است که در فقه ما هم آمده است "اِنَّما یَجِبُ عَلَی القَوی الْمُطاع" امر به معروف و نهی از منکر بر کسی واجب است که قدرت داشته باشد ، یعنی آدم ناتوان نباید امر به معروف و نهی از منکر کند. این هم وابسته به آن مطلب است ؛ یعنی حساب این است که امر به معروف و نهی از منکر برای رسیدن به نتیجه است ، برای این است که : نیرو را حفظ کن و نتیجه بگیر، اما آنجا که تو ناتوان هستی یعنی نیرویت را از دست می دهی و به نتیجه نمی رسی ، نه .

 

یک اشتباه بزرگ

در اینجا یک اشتباه بسیار بزرگ برای بعضی پیدا شده است. و آن اینکه ممکن است کسی بگوید : " من که قدرت ندارم فلان کار را انجام بدهم، اسلام هم که گفته اگر قدرت نداری نکن ، پس دیگر من خیالم راحت است. دیگری می گوید : اسلام گفته است امر به معروف و نهی از منکر در وقتی است که در آن احتمال نتیجه دادن باشد ؛ من احتمال نمی دهم ، پس خیالم راحت است، این اشتباه است.

این احتمال غیر از احتمالی است که شما در باب طهارت و نجاست می دهید. من نمی دانم فلان چیز پاک است یا نجس. می گوید آیا احتمال می دهی که پاک است؟ بله احتمال می دهم . بگو پاک است. معنای آن احتمال همان احتمال ذهنی است ؛ یعنی تو در هرجا که شک داری که چیزی پاک است یا نجس . می گوید آیا احتمال می دهی که پاک است؟ بله احتمال می دهم . بگو پاک  است. مثلا" دوائی را که از خارج وارد کرده اند ، تو صددرصد یقین نداری که نجس باشد صدی نود و نه احتمال می دهی که نجس باشد ولی صدی یک هم احتمال می دهی که پاک باشد. همان احتمال ذهنی تو کافی است برای اینکه بگوئی این دوا پاک است. آیا من وظیفه دارم که بروم تحقیق کنم ، ببینم آیا پاک است یا نجس ؟ ابدا" هیچ وظیفه ای نداری. همان احتمال یعنی همان حالت ذهنی – مثل علمی که می گویند علم موضوعی است - احتمال موضوعی است ؛ این احتمال برای تو موضوع حکم است. دیگر بیش از این تو تکلیف نداری.

اما اینجا که می گویند احتمال نه معنایش این است که برو در خانه ات بنشین بعد بگو من احتمال اثر می دهم ، احتمال اثر نمی دهم. این که پاکی و نجسی نیست. در این مورد باید بروی کوشش کنی. حداکثر تحقیق را بکنی تا ببینی و بفهمی که آیا به نتیجه می رسی یا نمی رسی. کسی که بی اطلاع است و دنبال تحقیق هم نمی رود تا بفهمد از این امر به معروف و نهی از منکرش به نتیجه می رسد یا نمی رسد. چنین عذری را ندارد. یا آن دیگری می گوید : آقا! من که قدرت ندارم اسلام هم می گوید بسیار خوب ولی برو قدرت را به دست بیاور. این، شرط وجود است نه شرط وجوب ؛ یعنی گفته اند تا ناتوانی دست به کاری نزن که به نتیجه نمی رسی ، ولی برو توانائی را به دست آور تا بتوانی به نتیجه برسی. حالا برایتان مثالی ذکر می کنم:

 

مثال: مسأله " ولایت از قِبَل جائر"

در فقه مسأله ای مطرح است به نام "ولایت از قبل جائر" مخصوصاً در زمان ائمه این مسأله را زیاد سئوال می کردند، می گفتند یابن رسول الله! این خلفا ، خلفای جور و ظلم هستند. ما از اینها پست دولتی باصطلاح بگیریم یا نگیریم ؟ اسلام دستورش این است که نه، از اینها پست نگیرید . ولی بعد می فرمود: اگر تو از ناحیه آنها پستی می گیری که آن پست وسیله می شود که تو بر امر به معروف و نهی از منکر قدرت پیدا کنی ، این کار را قطعاً انجام بده . در کتب فقی ما این مسأله مطرح است. محقق در شرایع دارد، شهیدین (شهید اول و شهید ثانی رحمت الله علیهما) دارند . منتها بعضی می گویند " اُسْتُحِبَّتْ " وبعضی می گویند : "وَجَبَتْ " یعنی می گویند این کاری که کمک دادن و اعانت به ظالم است (مثلاً علی بن یقطین می خواهد وزیر هارون ظالم ستمگر غاصب بشود) واجب است؛ یعنی این کاری که فی حدّ ذاته حرام است. اگر وسیله ای باشد برای آنکه قدرتی به دست آوری که از این قدرت در راه امر به معروف و نهی از منکر استفاده کنی، نه تنها بر تو حرام نیست بلکه واجب است.

امام موسی بن جعفر (ع) راجع به محمد بن اسماعیل بن بزیع و علی بن یقطین ، دو نفر از شیعیان که در دستگاه ظالم خلفا بودند ولی در آن دستگاه رفته بودند، برای اینکه مقاصد الهی را پیش ببرند ، می فرماید : شما ستارگان خدا در روی زمین هستید ، تو نرفتی آنجا که منعفت پرستی کنی ، جاه پرستی کنی ، برای اینکه پول به دست آوری ، تو رفتی در آنجا تا هدف اسلام را پیش ببری، ببینید ! کار تحصیل قدرت برای امر به معروف و نهی از منکر تا آنجا مهم است ، تا آنجا واجب است که اسلام می گوید یک عمل صد در صد حرام را به خاطر آن می توانی مرتکب بشوی . یعنی این عمل که در ذات خود و در صورتی که تو فقط برای این بخواهی آن را انجام بدهی که جزء جلال آن دستگاه بشوی و در آن هیچ هدف امر به معروف و نهی از منکر یعنی هدف خدمت به اسلام نداشته باشی حرام است. به منظور خدمت به اسلام که واقعاً به اسلام خدمت کنی، این حرام تبدیل به واجب و به قول بعضی از فقها مثل محقق در شرایع مستحب می شود. حداقل حرام تبدیل به مستحب می شود. از اینجا شما بفهمید که مسأله قدرت این نیست که اگر تصادفاً قدرتی پیدا شد امر به معروف بکن و اگر تصادفاً قدرتی پیدا نشد، نه.

دلیل دیگر نادرست بودن این حرف که می گویند اگر قدرت تصادفاً پیدا شد امر به معروف و نهی از منکر واجب می شود ، اگر نه ، نه پس تحصیل قدرت واجب نیست، این است که ما باید ببینیم اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر چه ارزشی قائل است . ببینیم با ارزشی که اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر قائل است اصلاً آیا امکان دارد که بگوید این وظیفه را مسلمین هنگامی باید انجام بدهند که اتفاقاً و تصادفاً قدرت داشته باشند ولی اگر قدرت نداشتند دیگر نه و هیچ وظیفه ای هم ندارند که بروند قدرت را به دست بیآورند تا امر به معروف و نهی از منکر کنند؟ ...

 

اصلی که ضامن بقای اسلام است

... امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است ؛ به اصطلاح علت مُبقیه است . اصلاً اگر این اصل نباشد، اسلامی نیست. رسیدگی کردن دائم به وضع مسلمین است. آیا یک کارخانه بدون بازرسی و رسیدگی دائمی مهندسین متخصص که ببینند چه وضعی دارد ، قابل بقاست ؟ اصلاً آیا ممکن است یک سازمان همین طور به حال خود باشد ، هیچ درباره اش فکر نکنیم و در عین حال به کار خود ادامه دهد ؟ ابداً . جامعه هم چنین است. یک جامعه اسلامی این طور است بلکه صد درجه برتر و بالاتر. شما کدام انسان را پیدا می کنید که از پزشک بی نیاز باشد ؟ یا انسان باید خودش پزشک بدن خود باشد یا باید دیگران پزشک باشند و او را معالجه کنند : متخصص چشم ، متخصص گوش و حلق و بینی ، متخصص مزاج ، متخصص اعصاب . انسان همیشه انواع پزشکها رادر نظر می گیرد برای آنکه اندامش را تحت نظر بگیرند ، ببینند در چه وضعی است. آنوقت جامعه نظارت و بررسی نمی خواهد ؟! جامعه  رسیدگی نمی خواهد ؟! آیا چنین چیزی امکان دارد؟! ابداً.

حسین بن علی (ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر یعنی در راه اساسی ترین اصلی که ضامن بقای اجتماع اسلامی است کشته شد ، در راه آن اصلی که اگر نباشد ، دنبالش متلاشی شدن است، دنبالش تفرق است ، دنبالش تفکّک و از میان رفتن و گندیدن پیکر اجتماع است . بله این  اصل این مقدار ارزش دارد . آیات قرآن در این زمینه بسیار زیاد است . قران کریم بعضی از جوامع گذشته را که یاد می کند و می گوید اینها متلاشی و هلاک شدند ، تباه و منقرض شدند ، می فرماید : به موجب اینکه در آنها نیروی اصلاح نبود ، نیروی امر به معروف و نهی از منکر نبود، حس امر به معروف و نهی از منکر در میان این مردم زنده نبود.

حال ببینیم امر به معروف و نهی از منکر چه شرایطی دارد و چگونه ما می توانیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. اولاً معروف یعنی چه ؟ منکر یعنی چه ؟ امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه ؟ اسلام از باب اینکه نخواسته موضوع امر به معروف و نهی از منکر را به امور معین مثل عبادات ، معاملات ، اخلاقیات ، محیط خانوادگی و .... محدود کند ، کلمه عام آورده است : معروف ، یعنی هر کار خیر و نیکی . امر به معروف لازم است . نقطه مقابلش : هر کار زشتی . نگفت شرک یا فسق یا غیبت یا دروغ یا نمیمه یا تفرقه اندازی یا ربا یا ریا ، بلکه گفت :  منکر ؛ هر چه که زشت و پلید است.

" امر " یعنی فرمان ، " نهی " یعنی بازداشتن ، جلوگیری کردن . اما این فرمان یعنی چه ؟ آیا مقصود از این فرمان ، فرمان لفظی است ؟ آیا امر به  معروف و نهی از منکر فقط در مرحله لفظ است ؟ فقط باید با زبان ، امر به معروف و نهی از منکر کرد ؟ خیر ، امر به معروف و نهی از منکر در مرحله دل و ضمیر هست. در مرحله زبان هست ، در مرحله دست و عمل هم هست. تو باید با تمام وجودت آمر به معروف و ناهی از منکر باشی.

از علی بن ابیطالب (ع) سئوال کردند : اینکه قرآن در مورد بعضی از زنده های روی زمین می گوید اینها مرده اند یعنی چه؟ "مَیِّتُ الاَحْیاء " مرده در میان زنده ها کیست و چیست ؟ فرمود : مردم چند طبقه اند . بعضی وقتی که منکرات را می بینند در ناحیه ی دل متأثر می شوند ، تا مغز استخوانشان می سوزد ، زبانشان به سخن در می آید ، انتقاد می کنند، می گویند ، ارشاد می کنند ؛ به این مرحله هم قانع نشده وارد مرحله عمل می شوند، با هر نوع عملی که شده است ، با مهربانی باشد ، با خشونت باشد ، با زدن باشد ، با کتک خوردن باشد ، بالاخره هر عملی را که وسیله ببینند برای اینکه با آن منکر مبارزه کنند انجام می دهند. فرمود : این یک زندة به تمام معنا زنده است. بعضی دیگر وقتی منکرات را می بینند دلشان آتش می گیرد، به زبان می گویند، داد و فریاد می کنند، موعظه می کنند ولی پای عمل که در میان می آید، دیگر مرد عمل نیستند. فرمود: این هم دو سه خصلت از حیات را داراست ولی یک خصلت از حیات را ندارد. صنف سوم دلش آتش می گیرد اما فقط جوش می زند فقط ناراحت می شود. ...

 

آگاهی و بصیرت ، شرط اساسی امر به معروف و نهی از منکر

... این وظیفه بزرگ (امر به معروف و نهی از منکر) دو رکن ، دو شرط اساسی دارد. یکی از آنها رشد ، آگاهی و بصیرت است. حالا که من گفتم امر به معروف و نهی از منکر ، لابد همه ما خیال کردیم که خوب از اینجا برویم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم. از شما می پرسم : اصلاً من و شما می فهمیم که امر به معروف و نهی از منکر چیست و چگونه باید انجام شود؟ تا حالا که امر به معروف و نهی از منکرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند کفش مردم بوده است. در حول و  حوش موی سر و دوخت لباس مردم بوده است! ما اصلاً معروف چه می شناسیم که چیست؟ منکر چه می شناسیم که چیست؟ ما گاهی معروفها را به جای منکر می گیریم و منکرها را به جای معروف. بهتر اینکه ما جاهلها امر به معروف ونهی از منکر نکنیم. چه منکرها که به نام امر به معروف و نهی از منکر به وجود نیامد! آگاهی و بصیرت می خواهد ، خبرت و خبرویت می خواهد ؛ دانایی، روانشناسی و جامعه شناسی می خواهد تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهی از منکر را تشخیص بدهد ، ریشه منکر را به دست بیاورد، از کجا آن منکر سرچشمه می گیرد. و لهذا ائمه دین فرموده اند : جاهل بهتر است امر به معروف و نهی از منکر نکند ، چرا؟ " لأنَّهُ ما یُفْسِدُهُ اَکْثَرُ مِمّا یُصْلِحُهُ " چون جاهل هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر می کند ، می خواهد بهتر کند بدتر می کند و چقدر دراین زمینه مثالها زیاد است!

شاید شما بگویید ما جاهلیم، پس امر به معروف و نهی از منکر از ما ساقط شد! جواب شما را داده اند . قرآن می فرماید : " لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْییٰ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ "،" لِئَلّا یَکونَ لِلنّاسِ عَلَی اللهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ " از یکی از معصومین می پرسند : بعضی از مردم جاهلند؟؛ در روز قیامت با اینها چگونه عمل می شود ؟ می فرماید : در آن روز عالمی را می آورند که عمل نکرده است ، می گویند چرا عمل نکردی؟ جواب ندارد ؛ باید به سرنوشت ننگین و سهمگین خود دچار شود. شخصی را می آورند و می گویند : تو چرا عمل نکردی؟ می گوید : نمی دانستم، نمی فهمیدم! می گویند : " هَلّا تَعَلَّمْتَ " نمی دانم ، نمی فهمم هم عذر شد؟! خدا عقل را برای چه آفریده است؟ برای اینکه بفهمی ، موشکافی کنی ، بروی کاوش کنی ، تحقیق کنی ، تو باید از آن کسانی باشی که نه تنها اوضاع زمان خودت را درک بکنی ، بلکه باید آینده را هم بفهمی و درک بکنی ، امیرالمومنین فرمود : " وَ لا نَتَخَوَّفُ قارِعَهً حَتّیٰ تَحِلُّ بِنا " مردم ما نادان شده اند ؛ بلایائی را که به آنها رو می آورد ، تا رو نیاورده تشخیص نمی دهند ، پیش بینی ندارند . باید پیش بینی کنند. نه تنها باید به اوضاع زمان خودشان آگاه باشند بلکه باید آنچنان جامعه شناس باشند که مصائبی را که در آینده می خواهد پیش بیاید ، تشخیص بدهند و بفهمند که در پنجاه سال بعد چنین خواهد شد....

***

دفتر سوم :

دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری

درباره امر به معروف و نهی از منکر

 

دیدگاه امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری  درباره امر به معروف و نهی از منکر

 

اصل هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

 

در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر ، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر ، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت ، شرایط و کیفیت آن را قانون معین می کند.

 

دیدگاه امام خمینی "ره" بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درباره امر به معروف و نهی از منکر (برگرفته از تحریر الوسیله):

 

1- اگر کلام ، از زبان شخص خاصی اثر دارد و نه دیگران، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آن شخص واجب عینی است.

2- اگر با اشاره ، خلافکار دست از خلاف بر می دارد، برخورد شدید و بیش از اشاره  توهین به او باشد جایز نیست.

3- اگر نهی ما از حجم گناه می کاهد ولی گناه را ریشه کن نمی کند باز هم واجب است. در امر به معروف و نهی از منکر، لازم نیست که صد در صد به نتیجه برسیم حتی اگر یک درصد اثر داشت واجب است.

4- اگر به خاطر نهی ما، دست از گناه بزرگ برمی دارد ولی گناه کوچک انجام می دهد باز هم واجب است.

5- اگر نهی مکرر مؤثر است تکرار واجب است.

6- اگر امر و نهی دسته جمعی مؤثر است به صورت دسته جمعی واجب است.

7- اگر سکوت ما سبب جرأت بیشتر گناهکاران می شود سکوت حرام است.

8- اگر امر و نهی ما در خلافکار اثری ندارد ولی در دیگران مؤثر است امر و نهی واجب است.

9- اگر سکوت ما سبب وهن به اسلام، یا ضعف عقاید مسلمانان شود سکوت حرام است.

10- اگر رفت و آمد با گناهکار، از مقدار گناه می کاهد این رفت و آمد واجب است.

11- اگر رفت و آمد با گناهکار، بر بعضی افراد خانه اثر موقت می گذارد این رفت و آمد واجب است.

12- اگر قطع رابطه با گناهکار، او را از گناه باز می دارد این قطع رابطه واجب است.

13- اگر رفت وآمد با کسی، او را در گناه جسورتر می کند این رفت و آمد حرام است.

 

دیدگاه امام خمینی "ره" بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران درباره امر به معروف و نهی از منکر (برگرفته از صحیفه نور):

 

از این جهت که شما می خواهید اطاعت امر خدا بکنید ، نهی از منکر کنید ، بزرگترین منکر غلبه اجانب بر ماست این منکر را باید نهی کنید از مخالفتی که باهم دارند و با ملت دارند و با دشمنان اسلام که خدا فرموده مراوده نکنیم ، صحبت می کنند ، الان منکری بالاتر از این نیست که مصالح مسلمین را به خطر انداخته است.

نهی از منکر اختصاص به روحانی ندارد ، مال همه است ، امت باید نهی از منکر بکند، امربه معروف بکند.

صحیفه نور – ج 8- ص 47 – 15/4/58

 

این کشور باید همه افرادش آمر به معروف و ناهی از منکر باشند و اعوجاج ها را خودشان رفع کنند.

صحیفه نور – ج 8- ص 47

 

اصل امر به معروف و نهی از منکر برای این است که جامعه را اصلاح کند.

صحیفه نور – ج 9 – ص – 285 

 

ما موظفیم که همه در تمام اموری که مربوط به دستگاههای اجرایی است، امر به معروف کنیم .

11/2/59

 

سید الشهدا (سلام الله علیه) از همان روز اول که قیام کردند، انگیزه شان این بود که معروف را اقامه کنند و منکر را از بین ببرند.

صحیفه نور – ج 20 – ص 189

 

توصیه های مقام معظم رهبری

یک نکته را هم می خواهم یادآوری کنم و آن نظام امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر  واجب حتمی همه است ، فقط من و شما به عنوان مسئولان کشور وظیفه مان در باب امر به معروف و نهی از منکر سنگین تر است باید از شیوه ها و وسایل مناسب استفاده کنیم اما آحاد مردم هم وظیفه دارند. با چهار تا مقاله در فلان روزنامه ، واجب امر به معروف نه از وجوب می افتد نه ارزش تأثیرگذاریش ساقط می شود. قوام و رشد و کمال و صلاح ، وابسته به امر به معروف و نهی از منکراست ، اینهاست که نظام را همیشه جوان نگه می دارد حالا که نظام ما بیست و یکساله و جوان است ودر مقایسه با نظام فرتوت هفتاد و چند ساله پیر کمونیستی در شوروی بطور طبیعی همجوار است ، اما اگر صدسال هم در چنین نظامی بگذرد چنانچه امر به معروف باشد و شما وظیفه خودتان بدانید که اگر منکری را در هر شخصی دیدید ، او را از این منکر نهی کنید ، آنگاه این نظام اسلامی همیشه و تازه و با طراوت و شاداب می ماند طرف امر به معروف و نهی از منکر فقط طبقه عامه مردم نیستند ، حتی اگر در سطوح بالا هم هستند شما باید به او امر کنید نه اینکه از او خواهش کنید ، باید بگویید: آقا ! نکن، این کار یا این حرف درست نیست . امر و نهی باید به حالت استعلاء باشد البته این استعلاء معنایش این نیست که آمران حتماً باید بالاتر از ماموران و ناهیان بالاتر از منهیان باشند، نه ، روح و مدل امر به معروف ، مدل امر و نهی است ، مدل خواهش و تقاضا و تضرع نیست . نمی شود گفت که خواهش می کنم شما این اشتباه را نکنید نه باید گفت: آقا ! این اشتباه را نکن ، چرا اشتباه می کنی ؟ طرف هر کسی هست – حالا بنده که طلبه حقیری هستم- از بنده مهمتر هم باشد، او هم مخاطب امر به معروف و نهی از منکر قرار می گیرد.

(فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار با مسؤولان نظام در تاریخ 19/4/79)

 

تذکر لسانی ، وظیفه همگانی

در جامعة اسلامی، تکلیف عامة مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است .... چیزی که جامعه را اصلاح می کند همین نهی از منکر زبانی است. اگر مردم به آدم بدکار ، خلافکار ، کسی که اشاعه ی فحشا می کند و می خواهد قبح گناه را از جامعه ببرد بگویند و ده صد یا هزار نفر و به طور کلی افکار  عمومی جامعه روی وجود و ذهن او سنگینی کند این برای او شکننده ترین چیزهاست.

(سخنرانی عبرتهای عاشورا سال 1371)

من می گویم مردم باید این روحیه را پیدا کنند. مردم همانطور که نماز را واجب می دانند باید امر به معروف را واجب بدانند.

(سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر در مرحله ی زبانی آن ، وظیفه ی عموم مسلمین است و اختصاص به گروه و سازمان خاص ندارد. ائمه محترم جماعت و نمازگزاران مساجد نیز می توانند و موظفند به هر اندازه در وسع آنهاست در انجام این وظیفه ی بزرگ اقدام نمایند.

(در پاسخ به نامه و استفتاء آیه اله جنتی در مورد همگانی شدن این فریضه)

 

تأثیر زبان و گفتن

خدای متعال در زبان این اثر را قرار داده است در امر و  نهی این اثر را قرار داده است ما چرا این حکمت الهی را درک نمی کنیم و حاضر نیستیم از این ابزار عظیم الهی استفاده کنیم ؟ عمل کنید ، تا ببینید می شود یا نمی شود؟

(در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

حرف بزنید ، بگویید ، یک کلمه بیشتر هم نمی خواهد ، لازم نیست سخنرانی بکنید کسی که می بینید خلافی را مرتکب می شود دروغی را ، غیبتی را ، تهمتی را ، کینه ورزی نسبت به برادر مؤمن را ، بی اعتنائی به محرمات دین را ، بی اعتنائی به مقدسات را ، اهانت به پذیرفته های ایمانی مردم را ، پوشش نامناسب را ، هر کدام از این کارها را کسی انجام داد یک کلمه ، لازم نیست با خشم باشد یک کلمه آسان بگوید : " این کار شما خلاف است نکنید " شما بگویید ، دیگری بگوید ، گناه در جامعه می خشکد .

(از سخنان رهبر انقلاب در 13 آبان 1370)

تأثیر امر و نهی زبانی- از تأثیر مثبت پولادین حکومتها بیشتر است.

(در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه تهران 23/2/77)

 

فعلاً مرحله زبان

شما به غیر از زبان ، هیچ تکلیف دیگری ندارید نهی از منکر برای مردم ، فقط زبانی است البته برای حکومت اینطور نیست . البته منکر را باید بشناسید چیزهائی ممکن است به نظر شما منکر بیاید در حالی که منکر نباشد، باید معروف و منکر را بشناسید.

(در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه تهران 23/2/77)

آنچه مسئولیت شماست مسئولیت زبانی است یعنی شما باید کاری کنید که مردم امر و نهی زبانی را که مهمترین عامل و حتی از جهاد بالاتر است ، یعنی تاثیرش از جهادی که توپ و تفنگ و بمب اتم است بیشتر است انجام بگیرد و تحقق پیدا کند  منتهی مردم که امتحان نمی کنند یک بار امتحان کنند تا ببینند اگر نشد !... جوانهای ما دلشان می خواهد که وقتی ما گفتیم امر به معروف کنید یک خنجر به دستشان بدهیم بگوییم اگر نشد بزن ! در حالی که این زدن یک کار دیگری است . من اصلاً این کار را از تو نخواسته ام ! من مرحله ی دوم را که زبانی است از تو می خواهم اگر همین کار انجام بگیرد و شما بتوانید به مردم تفهیم کنید که اگر کار خلافی دیدند بگویند ، " آقا نکن " و بروند به ده نفر بگویند " نکن " و بروند اگر کسی طاقت پیدا کرد این خلاف را دوباره انجام دهد نمی تواند بکند. اینکه می بینید وقتی شما دوبار یا سه بار گفتید " نکن " او عصبانی می شود و می آید یقه ی شما را می گیرد پیداست ! این ضربه شکننده است اگر شکننده نبود عصبانیت نداشت.

(سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

ناهی از منکر بگوید " نکن " و برود. چرا ؟ می ایستد و می گوید نکن و دست به یقه می شود ؟ آن دست به یقه مرحله ی سوم است ما آن را از اینها نخواستیم.

(سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

 

احیای این روحیه و فرهنگ

شما ستاد امر به معروف و نهی از منکر نباید باشید، ستاد " احیاء " امر به معروف و نهی از منکر باید باشید.... امر به معروف متعلق به همه مردم است مگر می شود یک ستاد ده نفره بنشینند سازماندهی ستادی امر به معروف در سطح کشور را بکنند؟ اینکه اصلاً امکان ندارد شما یک کار دیگر را به عهده بگیرید نخواهید مباشرتاً امر به معروف و نهی از منکر کنید شما بخواهید امر به معروف را در جامعه احیا کنید این ، آن است که من خواستم ، بارها به طور مکرر گفته ام و متاسفانه به گوش افراد هم این حرف نمی رود... اساس کار شما احیاء امر به معروف و نهی از منکر است نه مباشرتاً سازماندهی امر به معروف و نهی از منکر.

(سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

این سه مرحله ای که وجود دارد ( قلبی ، زبانی ، عملی ) شما باید اینها را احیاء کنید و عمده و اساس قضیه و از همه مهمتر مرحله ی دوم است که می تواند همه ی اوضاع و احوال را به کل منقلب کند.

(سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

 

درک و بینش سیاسی

باید نگاه کنید ببینید کدام منکر باید نهی بشود. کدام منکر حالا باید نهی شود ؟ کدام منکر واقعاً منکر خطرناکی برای ماست؟ .... ما باید ببینیم که چه چیز هست که در مقابل سلطه ی اشرار است ؟ آن امر به معروف و نهی از منکر برای ما لازم است مصداقش را شما باید پیدا کنید مواردش را شما باید پیدا کنید بینش سیاسی لازم است ... شما در این قضیه آن درک سیاسی را به کار بگیریــد ( نه اینکه ) چشم را ببندید و فقط یک شعار نهی از منکر بدهید.

(سخنرانی رهبری در جمع اعضای ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر)

 

آن بخش دیگری که باز آن را مختصر عرض می‏کنم که مربوط به عموم مردم است دردرجه اول عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر در مسائل‏اجتماعی.البته در مسائل فردی، تقوا خیلی زیاد مورد توصیه امیرالمومنین‏است; اما در زمینه مسائل اجتماعی شاید هیچ خطابی به مردم شدیدتر،غلیظتر، زنده‏تر و پرهیجان‏تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست.امربه معروف و نهی از منکر، یک وظیفه عمومی است.البته ما باید تاسف بخوریم‏از این‏که معنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی‏شود.امر به‏معروف، یعنی دیگران را به کارهای نیک امر کردن.نهی از منکر، یعنی دیگران‏را از کارهای بد نهی کردن.امر و نهی، فقط زبان و گفتن است; البته یک‏مرحله قبل از زبان هم دارد که مرحله قلب است و اگر آن مرحله باشد، امربه معروف زبانی، کامل خواهد شد.وقتی که شما برای کمک به نظام اسلامی مردم‏را به نیکی امر می‏کنید مثلا احسان به فقرا، صدقه، راز داری، محبت، همکاری،کارهای نیک، تواضع، حلم، صبر و می‏گویید این کارها را بکن، هنگامی که دل‏شما نسبت‏به این معروف، بستگی و شیفتگی داشته باشد، این امر شما، امرصادقانه است. وقتی کسی را از منکرات نهی می‏کنید مثلا ظلم کردن، تعرض کردن،تجاوز به دیگران، اموال عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیس‏مردم، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمامی کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامی‏کار کردن، با دشمن اسلام همکاری کردن و می‏گویید این کارها را نکن، وقتی که‏در دل شما نسبت‏به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی‏صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهی‏تان عمل می‏کنید.اگر خدای‏نکرده دل با زبان همراه نباشد، آنگاه انسان مشمول این جمله می‏شود که‏«لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له‏».کسی که مردم را به نیکی امرمی‏کند، اما خود او به آن عمل نمی‏کند; مردم را از بدی نهی می‏کند، اما خوداو همان بدی را مرتکب می‏شود; چنین شخصی مشمول لعنت‏خدا می‏شود; این چیزخیلی خطرناکی خواهد شد.

اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن بشود،معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین‏ترین، کارآمدترین و کارسازترین‏شیوه‏های تعامل اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است و بعضیهادیگر درنمی‏آیند بگویند «آقا! این فضولی کردن است‏»! نه، این همکاری کردن‏است; این نظارت عمومی است; این کمک به شیوع خیر است; این کمک به محدودکردن بدی و شر است; کمک به این است که در جامعه اسلامی گناه، گناه‏بماند.بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان صواب‏معرفی بشود; کار خوب به عنوان کار بد معرفی بشود و فرهنگها عوض بشود.وقتی‏که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج‏شد، این موجب می‏شود که گناه‏در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به صواب و کار نیک نشود.بدترین‏توطئه‏ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب‏کارهایی که دین به آنها امر کرده است و رشد و صلاح کشور در آنهاست در نظرمردم به کارهای بد، و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود; این خطر خیلی‏بزرگی است.

بنابراین اولین فایده امر به معروف و نهی از منکر همین است که نیکی وبدی، همچنان نیکی و بدی بماند.فایده دیگرش این است که وقتی در جامعه‏گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگیرند، آنگاه اگر در راس جامعه هم‏کسی بخواهد مردم را به خیر و صلاح و معروف و نیکی سوق بدهد، کارش با مشکل‏مواجه خواهد شد; نمی‏تواند; یا به آسانی نمی‏تواند; مجبور است‏با صرف‏هزینه فراوان این کار را انجام بدهد.یکی از موجبات نا کامی تلاشهای‏امیرمؤمنان با آن قدرت و عظمت در ادامه این راه، که بالاخره هم به شهادت‏آن بزرگوار منجر شد، همین بود.این روایت تکان دهنده و عجیبی است;می‏فرماید:«لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلطن الله علیکم‏شرار کم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم‏»; باید امر به معروف و نهی از منکررا میان خودتان اقامه کنید، رواج بدهید و نسبت‏به آن پایبند باشید; اگرنکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته‏ها را بر شما مسلط می‏کند; یعنی زمام‏امور سیاست کشور به مرور به دست امثال حجاج بن یوسف خواهد افتاد! همان‏کوفه‏یی که امیرالمومنین در راس آن قرار داشت و در آن‏جا امر و نهی می‏کرد ودر مسجدش خطبه می‏خواند، به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر، به مروربه آن‏جایی رسید که حجاج‏بن‏یوسف ثقفی آمد و در همان مسجد ایستاد و خطبه‏خواند و به خیال خود مردم را موعظه کرد! حجاج چه کسی بود؟ حجاج کسی بودکه خون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت! به همان‏راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حجاج یک انسان را می‏کشت.یک بارحجاج دستور داد و گفت همه مردم کوفه باید بیایند و شهادت بدهند که کافرهستند و از کفر خودشان توبه کنند; هر کس بگوید نه، گردنش زده می‏شود! باترک امر به معروف و نهی از منکر، مردم این‏گونه دچار ظلمهای عجیب و غریب واستثنایی و غیر قابل توصیف و تشریح شدند.وقتی که امر به معروف و نهی ازمنکر نشود و در جامعه خلافکاری، دزدی، تقلب و خیانت رایج گردد و بتدریج‏جزو فرهنگ جامعه بشود، زمینه برای روی کار آمدن آدمهای ناباب فراهم خواهدشد.

البته امر به معروف و نهی از منکر حوزه‏های گوناگونی دارد که باز مهمترینش‏حوزه مسؤولان است; یعنی شما باید ما را به معروف امر، و از منکر نهی‏کنید.مردم باید از مسؤولان، کار خوب را بخواهند; آن هم نه به صورت خواهش وتقاضا; بلکه باید از آنها بخواهند.این مهمترین حوزه است; البته فقط این‏حوزه نیست; حوزه‏های گوناگونی وجود دارد.

در مساله امر به معروف و نهی از منکر، فقط نهی از منکر نیست; امر به‏معروف و کارهای نیک هم هست.برای جوان، درس خواندن، عبادت کردن، اخلاق نیک،همکاری اجتماعی، ورزش صحیح و معقول و رعایت آداب و عادات خوب در زندگی،همه جزو چیزهای خوب است.برای یک مرد، برای یک زن و برای یک خانواده،وظایف خوب و کارهای بزرگی وجود دارد.هر کسی را که شما به یکی از این‏کارهای خوب امر بکنید به او بگویید و از او بخواهید امر به معروف است. نهی‏از منکر هم فقط نهی از گناهان شخصی نیست.تا می‏گوییم نهی از منکر، فورا درذهن مجسم می‏شود که اگر یک نفر در خیابان رفتار و لباسش خوب نبود، یکی‏باید بیاید و او را نهی از منکر کند; فقط این نیست; این جز دهم است. نهی از منکر در همه زمینه‏های مهم وجود دارد; مثلا کارهایی که افراد توانادستشان می‏رسد و انجام می‏دهند; همین سو استفاده از منابع عمومی; همین‏رفیق‏بازی در مسائل عمومی کشور، در باب واردات، در باب شرکتها و در باب‏استفاده از منابع تولیدی و غیره; همین رعایت رفاقتها از سوی مسؤولان.یک‏وقت دو نفر تاجر و کاسب هستند و با هم همکاری و رفاقت می‏کنند، آن یک حکم‏دارد; یک وقت هست که آن کسی که مسؤول دولتی است و قدرت و اجازه و امضا دردست اوست، با یک نفر رابطه ویژه برقرار می‏کند; این آن چیزی است که ممنوع‏و گناه و حرام است و نهی از آن بر همه کسانی که این چیزها را فهمیده‏انددر خود آن اداره، در خود آن بخش، بر مافوق او، بر زیردست او واجب است; تافضا برای کسی که اهل سو استفاده است، تنگ بشود.

در محیط خانواده هم می‏شود نهی از منکر کرد.در بعضی از خانواده‏ها حقوق‏زنان رعایت نمی‏شود; در بعضی از خانواده‏ها حقوق جوانان رعایت نمی‏شود; دربعضی از خانواده‏ها بخصوص حقوق کودکان رعایت نمی‏شود; اینها را باید به‏آنها تذکر داد و از آنها خواست.حقوق کودکان را تضییع کردن، فقط به این هم‏نیست که انسان به آنها محبت نکند; نه، سوء تربیتها، بی‏اهتمامیها،نرسیدنها، کمبود عواطف و از این قبیل چیزها هم ظلم به آنهاست.

منکراتی که در سطح جامعه وجود دارد و می‏شود از آنها نهی کرد و باید نهی‏کرد، از جمله اینهاست:اتلاف منابع عمومی، اتلاف منابع حیاتی، اتلاف برق،اتلاف وسایل سوخت، اتلاف مواد غذایی، اسراف در آب و اسراف در نان.

ما این همه ضایعات نان داریم; اصلا این یک منکر است; یک منکر دینی است; یک‏منکر اقتصادی و اجتماعی است; نهی از این منکر هم لازم است; هر کسی به هرطریقی که می‏تواند; یک مسؤول یک طور می‏تواند، یک مشتری نانوایی یک طورمی‏تواند، یک کارگر نانوایی طور دیگر می‏تواند.طبق بعضی از آمارهایی که به‏ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است‏با مقدار گندمی که از خارج واردکشور می‏کنیم! آیا این جای تاسف نیست؟! همه اینها منکرات است و نهی ازآنها لازم است.طبق نهج‏البلاغه، امیرالمؤمنین نهی از اینها را یکی ازمحورهای اصلی توصیه‏های خود قرار داده است.در باب مسؤولان، آن‏طور مشی کردن‏و عمل کردن و دستور دادن و قاعده معین کردن; در باب عموم مردم هم آنها راوادار کردن به حضور، به فعالیت و به احساس مسؤولیت در مسائل اجتماعی، باهمین امر به معروف و نهی از منکر.

وظیفه بزرگی بر دوش ما قرار دارد.امیرالمؤمنین جان مبارک خود را بر سراین کار گذاشت; همچنان که تمام عمر خود را از وقتی که می‏توانست تلاشی بکنداز همان وقتی که اسلام آورد، از اوان کودکی تا آخر عمر; چه دوران مکه، چه‏دوران مدینه، چه دوران بعد، چه هم در دوران خلافت در همین راه مصرف کرد ویک آن از مجاهدت و تلاش در راه خدا باز نایستاد.

برای انسان والایی که می‏خواهد برفراز همه پدیده‏های عالم وجود پرواز بکندو هیچ چیزی پابند او نباشد و او را اسیر نکند، اسوه حقیقی، امیرالمومنین‏است.

 

منکرات، هم اخلاقی ، هم سیاسی و هم اقتصادی است . همه جا هم ، جای نهی از منکر است . یک دانشجو هم می تواند در محیط درس و علم ، نهی از منکر کند . یک هنرمند هم با وسایل هنری خود می تواند نهی از منکر کند. روحانیون در محیطهای مختلف یکی از مهمترین عوامل نهی از منکر و امر به معروف هستند. نمی شود این واجب الهی را در دایره کوچک محدود کرد. این کار ، کار همه است.

8مرداد 1371

 

هرکس جایگاهی دارد ، اینکه کجا باید نهی از منکر بکنید و در مقابل کدام منکر می توانید مقاومت بکنید و بایستید و کدام را می شناسید ، مهم است؛ کار ، کار مردمی است. البته علمای دین باید مردم را  هدایت و راهنمائی کنند ؛ کیفیت نهی از منکر را برای مردم بیان کنند و منکر را برای آنها شرح بدهند.

8مرداد 1371

 

در جامعه اسلامی ، تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است ؛ اما اگر کار به برخورد بکشد ، آن ، دیگر بعهده مسئولین است که باید وارد بشوند و آنها ، اینکار را بکنند.

23تیر 1371

 

امر به معروف و نهی از منکر فقط این نیست که ما برای اسقاط تکلیف ، دو کلمه بگوییم ؛ آن هم در مقابل منکراتی که معلوم نیست مهمترین منکرات باشند.

8 مرداد 1371

 

همه باید امر به معروف و نهی از منکر بکنند، الان هم عرض می کنم ، نهی از منکر کنید . این واجب است امروز امر به معروف و نهی از منکر، هم مسئولیت شرعی و هم مسئولیت انقلابی و سیاسی شماست.

به من نامه می نویسند، بعضی تلفن می کنند و میگویند ما نهی از منکر می کنیم اما مامورین رسمی ، طرف ما را نمی گیرند؛ طرف فرد مقابل را می گیرند . من عرض می کنم مامورین رسمی چه مامورین انتظامی و چه مامورین قضائی حق ندارند از مجرم دفاع بکنند . مأمورین باید از آمر و ناهی شرع، دفاع بکنند. دستگاه حکومت ما باید از آمر و ناهی از منکر دفاع بکنند، این وظیفه است.

23 تیر 1371

 

آیا معنای امر به معروف این است که این واجب به این عظمت را که قوام هرچیز به اوست ، بیاورند در یک دایره ای محدود در خیابانهای تهران . این است معنای حضور نیروهای مومن در صحنه های گوناگون جامعه؟ نه خیر، قضیه بالاتر از این حرفهاست.

8 مرداد 1371

 

مهمترین وظیفه ای که در صراط امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد این است که باید نیروهای مومن و حزب الله و آمر به معروف و ناهی از منکر و آنهایی که انگیزه دارند ، باید در نظام اسلامی در صحنه باشند و همه جا باید حضور داشته باشند.

8 مرداد 1371

 

همه مردم باید وظیفه امر به معروف ونهی از منکر را برای خود قائل باشند و با لحن مناسب محل خلاف و گناه را به خاطی تذکر دهند . وانجام این امر ، در مرحله عمل واقدام تنها با اجازه حکومت باید انجام شود.

20 دی ماه 1368

 

امر به نیکی وصلاح ونهی از بدیها ، مفاسد وتخلفات ، از نظر قرآن کریم واسلام ، تضمین کننده خط صحیح و راه راست است.

هر کس به اندازه وسعت وجودی وشعاع قدرت خود ، مسئول است ونباید در مقابل تخلفات ، بدعت گذاریها ، از میان رفتن سنت ها  وزمینه سازیهایی که برای تهاجم دشمن صورت می گیرد ، بی تفاوت باقی بماند .

نقش امر به معروف و نهی از منکر در ایران اسلامی ، روز به روز حیاتی تر می شود. خطاب کردن متخلف و بهره گرفتن از زبان ، در نهی او از تخلف و امر وی به معروف ، یک واجب الهی است.

استفاده از زبان در انجام این مهم ، مبتنی بر حکمت و مصلحت است ؛ زیرا اثر توالی امر و نهی زبانی در انسانها حتی با زبان خودش ،همانند اثر توالی قطرات آب در سنگ و صخره است که در آن نفوذ کرده وسر انجام به درون آن راه می یابد.

در مسایل جهانی ، ملت ایران ونظام جمهوری اسلامی موظف به امر به معروف ونهی از منکر هستند.

20 دی 1373

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط دکتر مهدی شهریاری نظرات () |

Design By : Night Melody